مهر تبریز- محمدعلی صادقیان؛نگاه به علت وقوع انقلاب‌ها، ما را به دو سرمنشا تقدیری و یا سببی رهنمون می‌کند. در نگاه تاریخی، جامعه ناگزیر از تغییر است. در چنین نگرشی، سیر تحولات یک کشور به آنجا می‌انجامد که رخ ندادن انقلاب، امری غیرممکن می‌نماید. اما از دیگر سو و در نگاه سببی، واقعه‌ یا حادثه‌ای سبب ایجاد حرکتی می‌شود که به تغییرات پایه‌ای منجر خواهد شد.

مهر تبریز- محمدعلی صادقیان؛نگاه به علت وقوع انقلاب‌ها، ما را به دو سرمنشا تقدیری و یا سببی رهنمون می‌کند. در نگاه تاریخی، جامعه ناگزیر از تغییر است. در چنین نگرشی، سیر تحولات یک کشور به آنجا می‌انجامد که رخ ندادن انقلاب، امری غیرممکن می‌نماید. اما از دیگر سو و در نگاه سببی، واقعه‌ یا حادثه‌ای سبب ایجاد حرکتی می‌شود که به تغییرات پایه‌ای منجر خواهد شد.

اگرچه این دو نگاه، گاه همپوشانی‌هایی بر هم دارند و در برخی از انقلاب‌های مهم دنیا، ریشه‌های هر دو را می‌توان توامان دید اما آنچه مسلم است، حضور یک عامل مشترک، در بطن هر نوع انقلابی، فارغ از تحلیل‌های راست یا چپ، علت اصلی هر انقلابی است. این عامل مشترک را می‌توان در این جمله خلاصه کرد: «انقلاب، حاصل خواست یک ملت است.»

انتقال قدرت از سلسله قاجار به پهلوی، اگرچه مختصاتی انقلابی دارد اما هیچ گاه چنین نامی را نمی‌تواند به خود بگیرد، چون عامل «خواست مردم» در آن کمینه تاثیر را داشت. در تحلیل‌ها و تفاسیر سیاسی چنین انقلاب‌هایی را همپا و هم‌رده «کودتا» می‌دانند. اینگونه می‌توان گفت که اگر تغییری بنیادی در نظام سیاسی یک کشور رخ بدهد اما مردم در آن اثرگذار نباشند، نمی‌توان به آن تغییر «تلاشی انقلابی» گفت. در حقیق،ت بر این اساس، «انقلاب» یک ارزش و دارای بار معنایی می‌شود. انقلابی که در خود مفهوم حضور و تاثیر مردم را دارد، در نگاهی فراتر، نه تنها یک رویداد شگفت، بلکه بخشی از تاریخ و گنجینه ارزشی یک ملت محسوب می‌شود. انقلاب‌ها از آن مردم هستند و هرگز قابل مصادره نخواهند بود چرا که در چنین وضعیتی، درباره چیزی سخن به میان می‌آید که اراده جمعی، میل عمومی و هویت تاریخی در آن نهفته است.
انقلاب اسلامی ایران، از این قاعده مستثنی نیست علی‌الخصوص وقتی تأویل و تفسیر این رخداد تاریخی را نه فقط قیامی علیه یک نظام مشخص به نام سلطنت پهلوی، بلکه قیامی علیه تمام گذشته شاهنشاهی یک کشور، بدانیم. نظام های شاهنشاهی، یقیناً در طول تاریخ خود، نقاط موفقی هم داشته که مایه مباهات و فخر تاریخی هستند اما انقلاب بهمن ۱۳۵۷، قیامی علیه یک تفکر بود که خوب و بد را همزمان به گوشه‌ای راند و نوعی جدید از سنت فکری را بر کشور حاکم کرد.

این مطلب زمانی نوشته می‌شود که چهل سال از این رویداد می‌گذرد و چهل سال اگرچه در مقایسه با تاریخ بشر، زمان کوتاهی محسوب می‌شود تا به قضاوت بنشینیم و این نظام را با نظام‌های پیش از آن مقایسه کنیم اما دوره تاریخی مناسبی است تا به این سوال پاسخ بدهیم که: «آیا این تغییر بنیادین، همان چیزی بود که در ابتدا خواست ملت بود؟» به عبارتی، اینک زمان مناسبی است که با خود و آنچه انجام داده‌ایم، روبرو شویم.
پاسخ به این پرسش، از هر زاویه‌ای می‌تواند گوینده را به طیف خاصی متصل کند اما طفره رفتن از پاسخ صریح به این سوال، ناشی از محافظه‌کاری نیست بلکه در حال بیان این مساله است که آنچه حقیقت نهفته در بطن سوال است، راهگشاتر از پاسخ مطلق خواهد بود. چرا که جز این است که هر پرسش، جواب را در خود دارد و به همین دلیل، پرسش‌ها از پاسخ‌ها مهم‌ترند. آنچه در دل این سوال نهفته، این است که: «هنگامی که خواست ملت، از مجوعه یک نظام کاسته شود، انقلاب حرکت رو به رشد خود را متوقف خواهد کرد.» برآمده از این گزاره استنتاجی، می‌توان اینگونه گفت که انقلاب‌هایی در گذشته توانسته‌اند کوله‌بار خود را تا امروز، به دوش بکشند که از همواره از عنصر پویایی و خودانتقادی بهره برده‌اند. این پویایی و خودانتقادی بی استمرار حضور مردم، ممکن نیست.

انقلاب را صرفاً به عنوان یک رویداد در بیست و دوم بهمن ۱۳۵۷ دیدن، نگاهی گمراه کننده است، انقلاب را با همان شور و قطعیت نخستین دیدن، به بیراهه رفتن است. تداوم یک نظام سیاسی ارتباط مستقیم با پویایی «خواست و مطالبه ملّی» دارد. آنچه اصل انقلاب است و باید به آن عنوان یک رخداد خدشه‌ناپذیر نگاه کرد، «انقلابی بودن» است. انقلابی بودن به معنای مبارزه مکرر و مداوم با پنهان شدن اشرافیت زیر نقاب نیروی انقلابی، فردگرا بودن زیر پرچم مردمی بودن، راکد بودن پشت سنگر شعار حرکت کردن و نادیده گرفتن مردم تحت بیان کلمه زیبای بصیرت است.

از این رهگذر، اگر مدام ایده مرکزی انقلاب تکرار شود و جلوه‌های تحجر در زیرمتن زیبای جمهوریت شناسایی و رسوا نشود، باید بپذیریم که انقلاب ما، تنها یک شهاب گذرا بود که لختی از تاریخ ما را روشن کرد و به سرعت نیز عبور خواهد کرد حال آنکه به حق باید معترف بود که آن نوری که تا ابد به مسیر خود ادامه خواهد داد و تا همیشه تاریخ درخشش آن، هویدا خواهد بود، انفجار نور است که از هر سو و تا همیشه ممتد است. فوتون‌ها یا حاملان انرژیِ این نور جاویدان، مردمی هستند که مال و جان خود را برای این انفجار عظیم، مخلصانه در طبق اخلاص نهادند. غفلت از هر یک از مردم این سرزمین، از دست دادن ذره‌ای نورانی است که معنای انقلاب را از تبار خود دریافت کرده، در خود دارد و برای آیندگان به ارث خواهد نهاد.