به گزارش مهر تبریز،بله تلخ است، آنقدر تلخ که نمی توان چرایی آن را با هیچ بهانه و استدلال و منطقی توجیه کرد. چه کسی می داند، چند ساعت بعد و حتی چند ثانیه بعد حق زندگی خواهد داشت، کدام یک از ما می دانیم در چه سالی، چه ماهی، چه روزی و چه ساعتی از این دنیا کوچ خواهیم کرد! جالب اینجاست که همه ما علیرغم اینکه می دانیم دیر یا زود میهمان خاک های زمین خواهیم شد، اما حتی تصور آن لحظه هم برایمان عذاب آورد، چه برسد به اینکه اعضای خود را بعد از مرگ اهدا کنیم.

چرا دور برویم، شاید همین لحظه خود من نیز به سرنوشت هزاران نفری دچار شوم که در اثر سانحه ای مرگ مغزی شده اند؛ “همه اطرافت را می گیرند، بعد هم بیمارستان و سردخانه و غسالخانه و در نهایت خوابگاه ابدی. دنیای آن طرف را نمی دانم، اما این طرف رئیس و وزیر و کارگر نمی شناسد، به محض اینکه جسد بی جانت را داخل قبر بگذارند، جسمت تبدیل به مجلس عیش حشرات می شود و این پایان تلخ جسم فانیست”!

اما این سناریوی تلخ می توانست جور دیگری هم رقم بخورد، ” همه اطرافت را می گیرند، بعد هم بیمارستان و چشمان خندان چندین خانواده ای که قرار است، اعضای بدنت را به آن ها ببخشی، سپس سردخانه و غسالخانه و در نهایت خوابگاه ابدی. دنیای آن طرف را نمی دانم، اما این طرف رئیس و وزیر و کارگر نمی شناسد، به محض اینکه جسد بی جانت را داخل قبر بگذارند، سایر اعضای جسمت تبدیل به مجلس عیش حشرات می شود و این پایان شیرین جسم فانیست”!

طبق آمار، سالانه پنج تا هشت هزار نفر در ایران به دلیل مرگ مغزی جان خود را از دست می دهند که حدود دو هزار و ۵۰۰ تا چهار هزار نفرشان دارای ارگان های قابل اهدا هستند، اما تنها حدود ۷۰۰ نفر از دو هزار و ۵۰۰ تا چهار هزار نفر موارد مرگ مغزی قابل اهدا، اعضای خود را بعد از مرگ می بخشند و این قضیه برای مردم ایران که ادعای فرهنگ و ادب و نوع دوستی دارند، یک فاجعه فرهنگی محسوب می شود. فاجعه ای که جدای از تمام تفسیرهای عوام فریبانه، شاید حکایتی تلخ باشد از کمرنگ شدن فرهنگ ایثار در جامعه! از اینکه جان سایر انسان ها برای ما ارزشی ندارد یا لااقل ترجیح می دهیم در تمام موارد تماشاگر صرف باشیم تا یک فرد ارزش آفرین. فردی که می تواند با اهدای اعضای خود بعد از مرگ، با جان بخشیدن به افراد در آستانه مرگ، زندگی را برای آن ها جور دیگری رقم بزند و با گذشتن از جان بی جان خود به جان کم جان دیگری جانی دوباره بخشد.

آنچه در این بین حائز اهمیت است، برخی تصورات غالبی در رابطه با اهدای عضو است، که نیازمند بازنگری مسئولین برای فرهنگسازی در این زمینه است. در بیش از ۴۰ درصد موارد به خاطر عدم رضایت خانواده‌ها به اهدای موارد مرگ مغزی و عدم آگاهی آن ها از واقعیت مرگ مغزی، علیرغم رضایت فرد مرگ مغزی شده به اهدای اعضایش پس از مرگ، خانواده ها مانع از تحقق این امر و نجات افراد چشم انتظار برای پیوند اعضا می شوند.

البته نباید فراموش کنیم، نهادهای دخیل در رابطه  با اهدای عضو نیز در این بین کوتاهی کرده اند و جای خالی فرهنگ سازی در بین عموم مردم و تنویر افکار عمومی در این خصوص کاملا محسوس است.

رئیس مرکز فراهم‌آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشکی تبریز با بیان اینکه اهدای عضو طی سال های  اخیر روند رو به رشدی داشته است، چنین می گوید:” به نظر می رسد، آنچنان که باید و شاید فرهنگ اهدای عضو در جامعه ایران و به طور اخص در آذربایجان شرقی جا نیافتاده است. و این در حالی است که در هیچ گونه منع شرعی و قانونی در خصوص پیوند عضو در ایران و جود ندارد، اما متاسفانه فرهنگ اهداء عضو از بیمار مرگ مغزی در ایران به درستی جایگزین نشده و خانواده ها به سختی این کار رضایت می دهند.

علی افشار زمردی،  احترام و حساسیت بیش از حد به درگذشتگان را یکی از علل پایین بودن آمار اهدای عضو در کشور می داند و می افزاید: مردم فکر می‌کنند باید حتما پیکر درگذشته را سالم به خاک بسپارند در حالی که بهترین احترام به فرد دچار مرگ مغزی، تأمین آرامش معنوی با اهدای اعضای او به نیازمندان پیوند عضو است.

شاید نیاز باشد، فرهنگ اهدای عضو را که نمونه ای بارز از ایثار اجتماعی است و جلوه ای طناز از مرگ همراه با زندگی را به تصویر می کشد، جور دیگری بازگو کنیم.

گزارش از ساناز شهابی

print