تاریخ انتشار : پنجشنبه 4 شهریور 1395 - 12:32
کد خبر : 2397

آمدنت به هزار خورشید بهار شد

آمدنت به هزار خورشید بهار شد

مهر تبریز: آری,نفس بکش….نفس

آری,نفس بکش….نفس
که دریچه ی روشنایی به نفسهای تو احیامیشود
تابلک به امیدآفتاب سایگانت درازترباشد.
کاشیهای حیاطمان سفیدچهربودندکه توآمدی
که توآمدی….
آمدنت به هزارخورشید بهار شد
پس بمان!
بمان,که الوانگی حیاطمان محتاج توست.
امروز ده صبح؛
درست ده صبح,خیره به تپشهای کاشیهای حیاطمان وشکوفه های زردآلو
آه چه رقص دیوانه واری دربادطنین انداخته اند!!
همه,آری همه,آمدن نوروزرانویدمیدادند
نوروز….
نوروزمن,تویی,تو
سرورم , آقای خوبان بیاکه امروز ده صبح روزجمعه است.
شعر نو از ثریا – باقری

print

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.