هم صورت شیخ اجل یا هم قبیله جناب شهریار ؟ “
هم صورت شیخ اجل یا هم قبیله جناب شهریار ؟ “
مهرتبریز-عشق در معنای مصطلح آن علاقه و مودت شدید درونی یک گزاره از هستی بر معنای دیگری از کائنات است.البته این تعریف به تنهایی بیان گر جملگی ویژگی های این مفهوم ارزشمند نبوده و شکی نیست معنای درونی بعضی از مفاهیم الی ابد ناشناخته و مکتوم باقی خواهند ماند.

به قلم : محمد سعید مقصودی

مهرتبریز-عشق در معنای مصطلح آن علاقه و مودت شدید درونی یک گزاره از هستی بر معنای دیگری از کائنات است.البته این تعریف به تنهایی بیان گر جملگی ویژگی های این مفهوم ارزشمند نبوده و شکی نیست معنای درونی بعضی از مفاهیم الی ابد ناشناخته و مکتوم باقی خواهند ماند.
این حب ذاتی می تواند به اشکال گوناگون نمود و بروز نماید از عشق میان خالق و مخلوق تا تعلق مادر و فرزند یا مودت میان دو دوست و حتی اشتیاق بشر به مفاهیم مادی صرف را می توان شمه ای از صورت هویت عشق دانست.

به صراحت می توان بیان داشت شکل تمثیل و مصرح معنای عشق همان طلب و تمنای عاشق و معشوق زمینی است که در طول بیش از هزار سال ( قرن سوم هجری تا به حال ) ادبیات مکتوب منظوم و منثور ما همواره اهالی قلم، شعرا، نویسندگان و محشانویسان هر کدام به طی طریق خود سعی در بیان و تفسیر این مفهوم والا نموده اند. بعضی همچون جناب نظامی گنجوی عشق را مساوی با جنون می دانند و لیلی و مجنون می سرایند، برخی شبیه جناب بابا طاهر عشق را سهل و ساده می بینند و شاعر معشوق روستا می شوند و عده ای به مثال حضرت مولانا از تلفیق عشق زمینی و ماورایی به فناالله نائل می گردند.
در این میان اما دو شاعر هستند که در سلوک حیات و اشعارشان به طریقی خاص مقوله عشق را از نظر می گذرانند و می توان ایشان را عاشق ترین شاعران تمام دوران دانست.

شیخ اجل سعدی شیرازی و جناب محمد حسین بهجت تبریزی ( شهریار )

سعدی شیرازی شاعر قرن هفتم ( استاد قلم ) را باید خداوندگار لفاظی و بازی با واژگان دانست. ایشان در مجموعه دیوان و همچنین دو اثر حیرات انگیز خود بوستان و گلستان بیش از هزاران بیت سروده اند که می توان تمامی آنان را عاشقانه دانست.
ویژگی بارز ایشان پافشاری و پایمردی شان در معشوق خواهی بوده و اینکه هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی از معشوق خود ناامید نشده و دست نکشیدند.

چنان به موی تو آشفته‌ ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

حتی آن وقت که رِند اشعار ایشان در حلقه سالکین به دنبال معرفت ذاتی است به نوعی به دنباله وصال معشوق است.

شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن
در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را

جناب سعدی در ادبیات معروف و معرف سیر آفاق می باشند و سخن گزافه نیست اگر گفت که سیر آفاق ایشان و هجرت شهر به شهرشان هم بی ارتباط به وصلت محبوب و گزینش معشوق نبوده است.

ای بوی آشنایی دانستم از کجایی
پیغام وصل جانان پیوند روح دارد
و اما در مقابل، جناب شهریار شاعر معاصر ( درگذشته ۱۳۶۷ خورشیدی ) را می توان نام برد. محمد حسین بهجت تبریزی دانشجوی پزشکی که حرفه طب را به دلیل شکست در عشق کنار گذاشته و راه شاعری را بیشتر از گذشته در پیش می گیرد می توان نماد عدم وصال و ناکامی در میان تام و تمام شاعران دانست.

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس

ایشان که در اوایل جوانی وضعیت مالی مناسبی نداشتند به اجبار و تا حدی هم به دلیل سرخوردگی، از معشوقه خود دست کشیده و تا دهه پنجم زندگی گوشه عزلت گرفتند و مجرد ماندند.

ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ

و اما بعد از ازدواج معشوقه، این ناکامی را می توان در بیت بیت اشعار ایشان به وضوح دید به بیان بهتر این عدم وصلت به عنوان یک امضا در غزل سرایی ایشان آشکار بوده است.

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

تا آن جا که ایشان با گذشت زمان در بستر بیماری افتادند، بعد از سال ها معشوق را دیدار نموده و آن شاهکار را روز های پایانی عمر سرودند.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

اصولا نگارش این مکتوبه از آن جهت دارای اهمیت بوده که گاه از نگارنده در خصوص مفهوم عشق و پایداری بر آن سوال می گردد.
و پر واضح نمود می نماید که پاسخ روشن است اگر عاشق هستید با سکون بر نقطه اتصال عقل و دل بر عشق خود مانده و همواره طلب معشوق نمایید و اگر نقش معشوق عشقی پر مخاطره را بازی می کنید به عاشق فرصت ابراز وجود و اثبات دهید.
که انسان بدون بهره از عشق همان شخص خر گم شده داستان خرگیری جناب جامی در هفت اورنگ می باشد.

محمد سعید مقصودی
پژوهشگر حوزه ادبیات کلاسیک و فولکلور

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیازات ۵ از ۵