دیالکتیک جغرافیا و سیاست در خلیج فارس؛ تحلیل تقابل «وحدت ژئواکونومیک» و «بحران ژئوپلیتیک»
دیالکتیک جغرافیا و سیاست در خلیج فارس؛ تحلیل تقابل «وحدت ژئواکونومیک» و «بحران ژئوپلیتیک»
 سیده مبینا حسینیمهرتبریز- خلیج فارس به‌عنوان یکی از استراتژیک‌ترین آبراه‌های جهان، دارای یک پارادوکس ساختاری است. از منظر جغرافیای طبیعی و اقتصاد سیاسی، این منطقه به دلیل وابستگی متقابل انرژی، پیوندهای تاریخی/فرهنگی و چالش‌های زیست‌محیطی مشترک، پتانسیل بالایی برای وحدت و همگرایی دارد. اما در ساحت سیاست و امنیت، به دلیل معمای امنیت، رقابت‌های هژمونیک و نفوذ بازیگران فرامنطقه‌ای، به کانونی بحرانی تبدیل شده است.

 

سیده مبینا حسینی

مهرتبریز- خلیج فارس به‌عنوان یکی از استراتژیک‌ترین آبراه‌های جهان، دارای یک پارادوکس ساختاری است. از منظر جغرافیای طبیعی و اقتصاد سیاسی، این منطقه به دلیل وابستگی متقابل انرژی، پیوندهای تاریخی/فرهنگی و چالش‌های زیست‌محیطی مشترک، پتانسیل بالایی برای وحدت و همگرایی دارد. اما در ساحت سیاست و امنیت، به دلیل معمای امنیت، رقابت‌های هژمونیک و نفوذ بازیگران فرامنطقه‌ای، به کانونی بحرانی تبدیل شده است.
این تحقیق با بهره‌گیری از «نظریه مجموعه‌های امنیتی منطقه‌ای» باری بوزان، نشان می‌دهد که اگرچه پیوندهای ژئواکونومیک و زیست‌محیطی به‌عنوان عوامل عینی وحدت عمل می‌کنند، اما فقدان یک معماری امنیت بومی و تسلط منطق نئورئالیستی در بخش امنیت، باعث غلبه بحران بر وحدت در کوتاه‌مدت شده است. با این حال، تغییرات ساختاری در نظام بین‌الملل، به‌ویژه گذار به چندقطبیت، می‌تواند در بلندمدت کفه ترازو را به نفع همگرایی منطقه‌ای تغییر دهد.

کلیدواژه‌ها: خلیج فارس، مجموعه امنیتی منطقه‌ای، ژئواکونومی، معمای امنیت، همگرایی منطقه‌ای، بازیگران فرامنطقه‌ای.

مقدمه
خلیج فارس فراتر از یک پهنه آبی، یک «فضای ژئوپلیتیک» پیچیده است که هشت کشور ساحلی و تنگه هرمز را در بر می‌گیرد
اما پرسش بنیادین این تحقیق آن است که آیا خلیج فارس به دلیل اشتراکات جغرافیایی و منافع مشترک، عاملی برای وحدت و شکل‌گیری یک هویت منطقه‌ای است، یا به دلیل تضاد منافع و رقابت‌های قدرت، عامل بحران و واگرایی؟
ادبیات موجود در روابط بین‌الملل معمولاً به دو دسته تقسیم می‌شود: دسته‌ای با تأکید بر نهادگرایی لیبرال، بر ضرورت‌های اقتصادی و زیست‌محیطی برای وحدت تأکید می‌کنند و دسته‌ای دیگر با رویکرد رئالیستی، بر ماهیت آنارشیک و رقابت‌جویانه منطقه تمرکز می‌کنند. این تحقیق در پی آن است که با عبور از این بحث دوگانه نشان دهد خلیج فارس هم‌زمان عامل هردو است، اما در «سلسله‌ مراتب بخشهای امنیتی»، بحران بر وحدت غلبه یافته است.

چارچوب نظری: مجموعه امنیتی منطقه‌ای

برای تحلیل این دوگانه، از نظریه باری بوزان و اوله ویور در کتاب «مناطق و قدرت‌ها» استفاده می‌کنیم. بر اساس این نظریه، منطقه خلیج فارس یک «مجموعه امنیتی منطقه‌ای» است که در آن امنیت دولت‌ها به‌شدت در هم تنیده است. دو مفهوم کلیدی این چارچوب عبارت‌اند از:

۱. امنیت‌همبستگی : امنیت دولت‌های خلیج فارس چنان در هم تنیده است که امنیت ملی هر یک بدون در نظر گرفتن دیگری قابل تأمین نیست. این عامل، پتانسیل وحدت و همگرایی را تقویت می‌کند.
۲. نفوذ و تسلط : خلیج فارس یک مجموعه امنیتی «نفوذپذیر» است. حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای، مانند آمریکا و اخیراً چین، باعث می‌شود تعارضات داخلی منطقه به تعارضات نیابتی یا بین‌المللی تبدیل شود. این عامل، بحران را تشدید می‌کند.

بسترهای عینی وحدت و همگرایی

در این بخش، عواملی که ماهیت خلیج فارس را به سمت وحدت سوق می‌دهند، در سه سطح بررسی می‌شوند:

الف) وابستگی متقابل ژئواکونومیک
اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس به‌شدت به یکدیگر و به آبراه خلیج فارس گره خورده است. صادرات نفت و گاز، نه‌تنها اقتصاد داخلی را تأمین می‌کند، بلکه از طریق تنگه هرمز به بازارهای جهانی می‌رسد. شکل‌گیری نهادهایی مانند اوپک پلاس و هماهنگی‌های تولید نفت، نشان‌دهنده پتانسیل بالای وحدت در بخش اقتصاد انرژی است. همچنین، سرمایه‌گذاری‌های متقابل و پیوندهای مالی میان صندوق‌های ثروت ملی کشورهای عربی و بازارهای منطقه، از ظرفیت‌های همگرایی اقتصادی حکایت می‌کند.

ب) پیوندهای اجتماعی و فرهنگی فرامرزی
مرزهای آبی خلیج فارس مانعی برای تعاملات انسانی نبوده است. پیوندهای قبیله‌ای، خانوادگی و مذهبی میان سواحل جنوبی ایران و کشورهای عربی، به‌ویژه عمان، امارات و قطر، بسیار عمیق است. تجارت‌های سنتی دریایی، معماری مشترک، و حتی موسیقی و خوراک، یک «هویت منطقه‌ای» پنهان اما قدرتمند ایجاد کرده است که در برابر گفتمان‌های تجزیه‌طلبانه مقاومت می‌کند.

پ) تهدیدات مشترک زیست‌محیطی، پارادایم نوین همگرایی
شاید مهم‌ترین عامل وحدت‌آفرین در آینده، «تغییرات اقلیمی» باشد. خلیج فارس با بحران‌های مشترکی روبه‌روست:

یک،شور شدن آب و کمبود منابع آب شیرین که نیازمند مدیریت مشترک حوضه‌های آبریز است.
دو، آلودگی‌های نفتی و صنعتی که اکوسیستم مشترک شیلات و مرجان‌ها را تهدید می‌کند.
و سه،طوفان‌های شن و ریزگردها که مرز نمی‌شناسد و کل منطقه را درگیر کرده است.
این چالش‌ها، که در ادبیات روابط بین‌الملل به‌عنوان تهدیدات غیرنظامی شناخته می‌شوند، کشورها را در بلندمدت به سمت «دیپلماسی محیط‌زیستی» و همگرایی اجباری سوق خواهند داد.

عوامل بحران و واگرایی👇👇

اشراق, [۲۱/۰۶/۱۴۰۵ ۱۲:۳۲ ق.ظ]
علی‌رغم پتانسیل‌های فوق، چرا خلیج فارس همچنان به‌عنوان یک منطقه بحرانی شناخته می‌شود؟ در پاسخ، سه عامل اصلی قابل شناسایی است:

الف) معمای امنیت و مسابقه تسلیحاتی است که به دلیل فقدان اعتماد استراتژیک، کشورهای منطقه درگیر «معمای امنیت» هستند. خرید تسلیحات پیشرفته از سوی کشورهای عربی و توسعه توان موشکی و پهپادی از سوی ایران، یک چرخه باطل ایجاد کرده است. هر اقدامی که یک کشور برای افزایش امنیت خود انجام می‌دهد، از سوی کشور همسایه به‌عنوان تهدید تفسیر می‌شود و بحران را تشدید می‌کند.

ب) شکاف‌های هویتی و رقابت‌های هژمونیک است و اگرچه ریشه بسیاری از اختلافات ژئوپلیتیک است، اما بازیگران منطقه گاهی از کارت «هویت و مذهب» برای مشروعیت‌بخشی به رقابت‌های قدرت استفاده می‌کنند. رقابت تاریخی میان ایران و عربستان سعودی برای رهبری جهان اسلام و منطقه خلیج فارس، باعث ایجاد بلوک‌بندی‌های سیاسی، مانند تقابل در یمن، سوریه و لبنان، شده و از شکل‌گیری یک سازمان منطقه‌ای فراگیر، مانند اتحادیه اروپا، جلوگیری کرده است.

پ) نهادهای منطقه‌ای انحصاری و طردکننده است که شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ تأسیس شد، اما نه به‌عنوان یک سازمان فراگیر برای کل خلیج فارس، بلکه به‌عنوان یک باشگاه اختصاصی برای شش کشور عربی. این انحصار، ایران را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی از معماری امنیتی منطقه طرد کرد و به‌جای وحدت، به دوقطبی‌سازی منطقه انجامید.

نقش بازیگران فرامنطقه‌ای در غلبه بحران بر وحدت

نقطه ثقل این تحقیق در پاسخ به این پرسش است: چرا با وجود این‌همه عامل وحدت‌آور، بحران تداوم یافته است؟ پاسخ را باید در «نقش مخرب یا حداقل بحران‌ساز بازیگران فرامنطقه‌ای» جست‌وجو کرد.

ایالات متحده آمریکا برای دهه‌ها، استراتژی خود در خلیج فارس را بر پایه «توازن قوا» و «حضور نظامی» استوار کرده است. آمریکا با فروش تسلیحات و ایجاد ائتلاف‌های نظامی، مانند ناتوی عربی پیشنهادی، به‌جای حل بحران، آن را نهادینه کرده است تا حضور خود را توجیه کند. حضور نظامی بیگانگان همچنین باعث می‌شود تعارضات داخلی، مثلاً اختلاف بر سر سه جزیره ایرانی یا اختلافات مرزی، به‌جای حل‌وفصل از طریق دیپلماسی بومی، به محاکم بین‌المللی یا دادگاه قدرت‌های بزرگ کشیده شود. این فرایند خود عاملی برای تداوم بحران است.

و اما چشم‌انداز راهبردی

تحلیل این تحقیق نشان می‌دهد که خلیج فارس در «لایه زیرین و ساختاری» یعنی جغرافیا، اقتصاد، محیط زیست و جامعه، عامل وحدت است، اما در «لایه روبنایی و سیاسی» یعنی امنیت، ایدئولوژی و دیپلماسی رسمی، عامل بحران است. بنابراین، پارادوکس خلیج فارس نه ناشی از فقدان عوامل وحدت‌آور، بلکه ناشی از غلبه منطق امنیتی و رقابت قدرت بر منطق همکاری و همگرایی است.

چشم‌انداز آینده را می‌توان بطور خلاصه در سه سطح زمانی خلاصه کرد:
۱. کوتاه‌مدت
تداوم بحران مدیریت‌شده: تا زمانی که معماری امنیت خلیج فارس به قدرتهای فرامنطقه‌ای، به‌ویژه آمریکا، متکی باشد، بحران‌های موردی مانند تنشهای دریایی یا حملات سایبری ادامه خواهد یافت.
۲. میان‌مدت
گذار به همزیستی مسالمت‌آمیز: با توجه به تحولات اخیر، مانند توافق پکن میان ایران و عربستان و عضویت کشورهای منطقه در سازمان شانگهای و بریکس، منطقه در حال حرکت از «رقابت سخت» به سمت «رقابت نرم» و همزیستی است.
۳. بلندمدت
همگرایی اجباری: در نهایت، بحرانهای زیست‌محیطی و کمبود آب خواهد بود که کشورهای خلیج فارس را مجبور به پذیرش همگرایی و ایجاد یک «سازمان مدیریت منابع مشترک خلیج فارس» خواهد کرد. در این معنا، جغرافیا در بلندمدت سیاست را به عقب‌نشینی وادار خواهد کرد.

بر این اساس، برای تبدیل خلیج فارس از کانون بحران به عامل وحدت، سه پیشنهاد راهبردی ارائه می‌شود:
۱. ایجاد گفت‌وگوی امنیت فراگیر: جایگزینی سازمان‌های انحصاری، مانند GCC، با یک «انجمن گفت‌وگوی خلیج فارس» که شامل تمامی کشورهای ساحلی، یعنی ایران، عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات و عمان، باشد
۲. تمرکززدایی از امنیت به نفع اقتصاد و محیط زیست: آغاز همکاری‌های منطقه‌ای از بخش‌های کم‌تنش ، مانند: شیلات، محیط زیست دریایی و مدیریت بلایای طبیعی، برای ایجاد اعتمادسازی.
۳. کاهش وابستگی به چتر امنیتی فرامنطقه‌ای: کشورهای منطقه باید بپذیرند امنیت پایدار تنها از طریق «توازن نرم بومی» و به رسمیت شناختن نقشهای مشروع یکدیگر تأمین میشود، نه از طریق واردات امنیت.

۱. بوزان، باری و ویور، اوله (۱۳۹۸)، مناطق و قدرتها: ساختار امنیت بین‌الملل پس از جنگ سرد، ترجمه محمدعلی محمدی، تهران: انتشارات امیرکبیر.
۲. کلباسی، ابوالفضل (۱۳۹۵)، ژئوپلیتیک خلیج فارس و تنگه هرمز، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
۳. Buzan, B., & Wæver, O. (۲۰۰۳). Regions and Powers: The Structure of International Security. Cambridge University Press.

@jahad_resaneh117