از دوومیدانی تا شطرنج جهان؛ زنی که نابینایی را به قدرت بدل کرد
از دوومیدانی تا شطرنج جهان؛ زنی که نابینایی را به قدرت بدل کرد
 در سال ۱۳۹۳ بینایی‌اش را به طور کامل از دست داد. آن روزها سخت بودند؛ تخریب سلول‌های شبکیه، وداع با نور، و آغاز مرحله‌ای تازه از زندگی. اما همان‌گونه که در شطرنج هر شکست مقدمه‌ی یک حمله‌ی تازه است، لیلا نیز خود را با تاریکی وفق داد. او نه‌تنها ادامه داد، بلکه در بازی‌های آسیایی هانگژو ۱۴۰۲ دو مدال طلا و یک برنز کسب کرد نشانی از بازگشت درخشان او به اوج.

مهر تبریز- اعظم نعیمی: در جهان شطرنج، همه چیز با دیدن شکل می‌گیرد؛ خطوط، مهره‌ها، و محاسباتی دقیق روی صفحه. اما برای لیلا زارع‌زاده، همه این‌ها نه با چشم، بلکه با ذهن و حافظه معنا یافته است. او نابینا است، اما در ۶۴ خانه‌ی شطرنج، چشم ذهنش را گشود و حرکاتی ساخت که بسیاری از قهرمانان بینا در برابرشان سر تعظیم فرود آوردند. هر حرکت، حاصل سال‌ها لمس، تمرکز و بازسازی نقشه‌ی ذهنی صفحه‌ای بود که برای دیگران با نگاه معنا می‌یابد، اما برای او با حس، صبر و شناخت لمس.

 از دوومیدانی تا تاج شطرنج جهان 

زندگی ورزش‌کارانه‌ی لیلا در سال ۱۳۷۲ آغاز شد، نه با شطرنج بلکه با دوومیدانی. خانواده‌ای ورزش‌دوست و برادری عضو تیم ملی، نخستین مشعل انگیزه را در وجود او روشن کردند. او در همان سال‌های نوجوانی دو مدال طلا گرفت و در مسیر ورزش قدم گذاشت با این باور که محدودیت جسم نمی‌تواند بر اراده‌ی انسان سایه بیندازد.

در سال ۱۳۷۶، برادرش به او شطرنج را آموخت، و از همان لحظه، بازی تمرین ذهن شد. چند سال بعد، در ۱۳۷۹، به تیم ملی شطرنج نابینایان راه یافت و به اسپانیا اعزام شد؛ سفری که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. مسابقات ۱۳۸۰ ترکیه، گرچه بی‌مدال بود، اما با شعله‌ی انگیزه‌ای تازه در قلبش بازگشت. او در هر شکست، درس پیشرفت دید.

از این نقطه، پله‌های ترقی پیوسته طی شد؛ از مقام اول آسیایی در هند تا نائب‌قهرمانی جهانی در هند ۱۳۸۵ و سرانجام نائب‌قهرمانی جهان در المپیاد ۲۰۱۰ آنتالیا – نقطه‌ای که نام لیلا زارع‌زاده را در تاریخ ورزش نابینایان جهان ثبت کرد.

عشق، همراهی و بازی زندگی 

در میان مسیر افتخارات، عشق نیز سهم خود را گرفت. مربی و استادش ناصر پوراسماعیل نه‌تنها همراه تمرین، بلکه همراه زندگی لیلا شد. در روزهایی که هنوز کم‌بینا بود، او به لیلا گفت «از هیچ چیز محروم نیستی» — جمله‌ای که بعدها تبدیل به باور زندگی او شد. ازدواج‌شان پیوندی از عشق و آموزش بود؛ مشارکتی دوجانبه میان شاگرد و استاد، زن و مرد، ذهن و قلب.

سال ۱۳۸۶ تولد ساناز، دخترش، رنگ دیگری به زندگی‌اش بخشید. او همواره گفته است: «دنیا با وجود ساناز قشنگ‌تر شد؛ گویی مهره‌ای تازه روی صفحه‌ی زندگی جا به‌جا شد و نتیجه را دگرگون کرد.»

 

پذیرش تاریکی، درخشش دوباره 

در سال ۱۳۹۳ بینایی‌اش را به طور کامل از دست داد. آن روزها سخت بودند؛ تخریب سلول‌های شبکیه، وداع با نور، و آغاز مرحله‌ای تازه از زندگی. اما همان‌گونه که در شطرنج هر شکست مقدمه‌ی یک حمله‌ی تازه است، لیلا نیز خود را با تاریکی وفق داد. او نه‌تنها ادامه داد، بلکه در بازی‌های آسیایی هانگژو ۱۴۰۲ دو مدال طلا و یک برنز کسب کرد نشانی از بازگشت درخشان او به اوج.

 

شطرنج نابینایان؛ بازی لمس و ذهن 

در توضیح بازی، لیلا با دقت می‌گوید: «هر خانه‌ی صفحه سوراخی دارد، مهره‌ها در آن پین می‌شوند، خانه‌های سیاه و مهره‌های سیاه برجسته‌ترند، با لمس آن‌ها به‌راحتی حرکت را درک می‌کنیم.» این بازی برای او نه تمرین ریاضی، بلکه تمرین شناخت است؛ میان ذهن و حس، میان تمرکز و آرامش.

زنده‌نام تبریز؛ تجلیل از زنی که فراتر از محدودیت رفت

روز ۱۹ بهمن، در چهارمین همایش زنده‌نامان تبریز، از ۲۳ چهره‌ی شاخص شهر تجلیل خواهد شد؛ در میان آنان، نام لیلا زارع‌زاده می‌درخشد. زنی که هم پرچم کشورش را برافراشت و هم نشان داد نابینایی پایان دیدن نیست، بلکه آغاز نوعی دیگر از بینایی است: بینایی روح، اراده و اندیشه.

او الگویی است زنده برای همه کسانی که باور دارند جاودانگی فقط در مدال نیست، بلکه در ایستادن برابر طوفان‌های زندگی است؛ همان‌گونه که خود ثابت کرد، وقتی فرد در درون تاریکی آرام می‌ماند، نوری که از اراده‌اش می‌تابد، از هر آفتابی روشن‌تر است.