بحران خاموش اشتغال در ایران پهلوی
بحران خاموش اشتغال در ایران پهلوی
آمارهای رسمی پهلوی وعده اشتغال نسبتا مطلوب می‌داد، اما پشت این ارقام، هزاران کشاورز مهاجر در حاشیه شهرها، کارگران کم‌درآمد و بیکاری فصلی در روستاها، تصویری واقعی از بحران خاموش بازار کار ایران را رقم می‌زدند؛ بحرانی که هیچ نمودار و جدول دولتی قادر به نمایش آن نبود.
در دوران پهلوی، آمارهای حکومتی وضعیت اشتغال را نسبتا مطلوب نشان می‌داد، اما واقعیت زندگی مردم بسیار متفاوت بود. مهاجرت گسترده کشاورزان به شهرها پس از اصلاحات ارضی، گروه بزرگی از کارگران کم‌درآمد و فاقد مهارت را به حاشیه شهرها منتقل کرد و محله‌های فقیرنشین را گسترش داد. این گروه‌ها، در ناتوانی اقتصادی و بی‌ثباتی معیشتی گرفتار بودند و همین زمینه اجتماعی، بستری برای مشارکت فعال در تحولات سیاسی فراهم کرد.
تحلیل‌های تاریخی نشان می‌دهد ایران همزمان با کمبود نیروی ماهر و مدیریتی، با مازاد نیروی کار غیرماهر مواجه بود. در سال ۱۹۷۶، حدود ۵۰ هزار کارگر خارجی در سطوح تخصصی و مدیریتی مشغول بودند، در حالی که اکثریت ایرانیان، به ویژه بی‌سوادان و غیرماهران، با بیکاری یا اشتغال ناقص دست و پنجه نرم می‌کردند.
آمارهای رسمی تنها بخشی از واقعیت را منعکس می‌کردند. بر اساس داده‌های دولتی، تعداد بیکاران از ۱۵۸ هزار نفر در سال ۱۹۵۶ به ۳۲۰ هزار نفر در سال ۱۹۷۲ رسید و تا سال ۱۹۷۷ به ۳۷۵ هزار نفر، یعنی حدود ۳.۵ درصد جمعیت فعال، افزایش یافت. با این حال، منتقدان این آمار را ناکافی می‌دانند؛ نبود بیمه بیکاری و ثبت‌نام اختیاری باعث شد شمار واقعی بیکاران، به ویژه زنان و ساکنان فقیر شهری و روستایی، بسیار بیشتر باشد.
در مناطق روستایی، وضعیت حتی وخیم‌تر بود. بیکاری فصلی و درآمد ناپایدار، بخش قابل توجهی از کشاورزان را در شرایط سخت اقتصادی قرار داده بود. بر اساس بررسی سال ۱۹۷۳، تقریباً ۱۴ درصد جمعیت روستایی کمتر از ۲۸ ساعت در هفته کار می‌کردند و در فصل‌های غیرکشاورزی این رقم به ۴۰ درصد کاهش می‌یافت. متوسط تعداد روزهای کاری در سال در روستاها تنها ۱۰۸ روز بود.
این شکاف بین آمار رسمی و واقعیت‌های زندگی مردم، تصویری روشن از بحران خاموش اشتغال در ایران پهلوی ارائه می‌دهد؛ بحرانی که نه تنها ناشی از کمبود مهارت و مدیریت بود، بلکه با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و توزیع نامتوازن نیروی کار در شهر و روستا تشدید شده بود.