مهرتبریز-پژمان غفوری پژوهشگر حقوق عمومی و مدرس دانشگاه / در ابتدایی ترین تعریف از واژه قدرت ، معنی توانایی و توانستن بر انجام کاری به ذهن متبادر می شود. فرهنگ های زبان فارسی واژه قدرت را در مفاهیم توانستن ، توانایی داشتن که معنی مصدری آن است و توانایی که اسم مصدر است به کار […]
مهرتبریز-پژمان غفوری پژوهشگر حقوق عمومی و مدرس دانشگاه / در ابتدایی ترین تعریف از واژه قدرت ، معنی توانایی و توانستن بر انجام کاری به ذهن متبادر می شود.
فرهنگ های زبان فارسی واژه قدرت را در مفاهیم توانستن ، توانایی داشتن که معنی مصدری آن است و توانایی که اسم مصدر است به کار برده اند . گاهی نیز مترادف کلمه استطاعه و به معنی قوه ای که واجد شرایط تاثیر گذاری باشد به کار رفته است و بعضا به صفتی که تاثیر آن بر وفق اراده باشد معنی شده است . همچنین دیکشنری آکسفورد قدرت را توانایی انسان برای انجام کاری یا عملی ، کنترل بر روی دیگران ، توانایی فرد ، گروه ، کشور و یا دولتی برای نفوذ و اثر گذاری زیاد تعریف کرده است .
در مجموع می توان گفت که مفهوم قدرت در فرهنگ لغات فارسی و عربی مبتنی بر اراده و توانایی انسان در انجام کار و یا مغلوب ساختن دیگری و کسب مطلوب ، تعریف و معنی شده است.
برای تعریف قدرت ، دامنه ای گسترده ای از مفاهیم رو در روی ما وجود دارد . مساله اساسی در تعریف قدرت این است که ؛ دقیقا قدرت از چه زمانی وجود داشته است ؟ آیا تشکیل دولت باعث وجود قدرت شده یا قبل از آن هم وجود داشته است ؟در پاسخ به این سوال می توان گفت که از ابتدای خلقت انسان ، روابط مبتنی بر قدرت که موجد قدرت بوده اند وجود داشته است . در روابط انسانی از ابتدا تا کنون همواره کتش ها با واکنش هایی متفاوت همراه بوده است . به طوری که برد و باخت در کنار بده بستان در روابط انسانی تا الان ادامه داشته است . این بده بستان ها و برد و باخت ها نشان دهنده دست به دست شدن و مبادله های مبتنی بر قدرت بین انسان ها بوده است .
تا جایی که اعمال قدرت در روابط انسانی علاوه بر ارادی بودن آن موجب تائید و یا از بین رفتن اراده ها می شود . اندیشمندان حوزه علوم سیاسی و اجتماعی تعاریف متعددی از قدرت را ارائه کردند . برخی قدرت را مترادف توان ایجاد تغییر یا ایستادن در برابر آن می دانند و برخی نیز آن را مترادف توانایی دست یابی به خواسته ها دانستند . موریس دوورژه می گوید : (( مفهوم قدرت بسیار وسیع و مبهم است.
مثلا رئیس دولت صرفا فرمانروا و قدرتمند است ، شهروند ساده صرفا فرمانبر و تحت قدرت است و بقیه افراد هم فرمانبرند . در یک تعریف (( قدرت در عریان ترین شکل خود عبارت است از استفاده از خشونت ، ثروت و دانایی برای واداشتن مردم به انجام امری خاص )) . در تعریفی دیگر ، برتراند راسل قدرت را ایجاد اثرات مطلوب تعریف می کند . در نزد وی قدرت مفهومی کمی فرض می شود . از این دیدگاه ( الف ) قدرت افزون تری از ( ب ) دارد ، چنان چه بتواند اثرات مورد نظر بیشتری را از آنچه ( ب ) کسب کرده حاصل نماید . تعاریف فوق نشان دهنده تقسیم قدرت به توانایی های مادی و معنوی است.
بنابراین می توان گفت هر نوع قدرتی و علی الخصوص قدرت سیاسی ، پدیده ای اجتماعی است و دربرگیرنده عنصر رابطه و نشانگر نسبت میان اطراف (( طرفین مورد نظر است که به نوعی توانایی کنش )) یا (( حق کنش )) تعبیر می شود . از نظر وبر (( قدرت عبارت است از فرصتی که در چارچوب رابطه اجتماعی به وجود می آید و به فرد امکان می دهد تا قطع نظر از مبنایی که فرصت مذکور بر آن استوار است _ اراده اش را حتی علی رغم مقاومت دیگران ، بر آنها تحمیل کند )) ,
از مباحث مرتبط با امرسیاسی و سیاست ، قدرت ، زور ، سلطه ، نفوذ و اقتدار سیاسی است که هر کدام از آنها نسبتی با نوع فرمان و دستور ، ترس و جلوه های ظاهری مثل ارتش و نیروی قاهره ، قانون و ایدئولوژی و حوزه عمومی دارند . نکته قابل ذکر این است که گستره اقتدار نباید نامحدود باشد بلکه لازم است محدوده آن معلوم باشد تا به واسطه آن بتوان محتوای (( امر سیاسی)) را مشخص کرد . چرا که وقتی گستره اقتدار نامحدود باشد محتوای امر سیاسی نامشخص است.
از اولین مفاهیم مرتبط با امر سیاسی که نسبتی با قدرت دارد مفهوم(( امر )) ، (( دستور )) ، (( حکم )) یا (( فرمان )) است . اینکه چه کسی حق فرمان دادن دارد ؟ محتوای آمر چیست ؟ ماهیت امر چیست ؟ اشخاصی که فرمان به آنها صادر می شود آیا با رضایت خاطر می پذیرند یا اینکه اکراه دارند ؟
الیاس کانتی در مورد امر می گوید : امر ، امر است : خصلت قاطع و گفتگو ناپذیری که در دستور مندرج است … آن را چنان پذیرند که گفتی همواره بوده است با همان اندازه طبیعی می نماید که ناگزیر او می گوید به نظر می آید امر کهن تر از زبان است و گرنه سگ ها آن را نمی فهمیدند یعنی به تعبیر دیگر امر ، صرفا جنبه زبانی ندارد بلکه می تواند جنبه اشاره ای یا حتی حسی داشته باشد.
مثال قتل توماس بکت ( سر اسقف کلیسای کانتر بری در انگلستان توسط سربازان هانری دوم ) پادشاه انگلستان در زمانی که پادشاه با یکی از محرمان خود مبنی بر اینکه (( آیا کسی هست که مرا از شر این مرد خلاص کند ؟ )) که به گوش چهار نفر از سربازان نگهبانش می رسد و پس از چند روز توماس یکت به قتل می رسد . نمونه پیچیده ای از امر است که باعث شده تاریخ نگاران هنوز به توافق نرسند که آیا شاه واقعا خواهان قتل توماس بکت بوده است یا خیر ؟ فرمان ها و دستورها در میان انسان ها چنان است که نافرمانی از آنها معمولا مرگ در پی ندارد و لیکن وحشت از آن با تهدید مرگ ، همواره در آن مندرج است ؛ لذا اجرای احکام واقعی مرگ ، باعث وحشت از هر حکمی و در نتیجه زنده نگه داشتن همه احکام می شود . از طرف دیگر فرمان بردن باعث بهره مندی از مزایا و جز نیروهای مقرب قرار گرفتن فرمانبر می شود.

















