تجلیل از زهرا حسین‌زاده؛ روایتی از نقش زنان تبریز در پشت جبهه
تجلیل از زهرا حسین‌زاده؛ روایتی از نقش زنان تبریز در پشت جبهه
زهرا حسین‌زاده، پرستار داوطلب دفاع مقدس و حاضر در ۱۱ عملیات بزرگ جنگ، به‌عنوان یکی از «زنده‌نامان تبریز» تجلیل شد؛ فرصتی برای بازخوانی نقش زنانی که در پشت جبهه، ستون‌های پایداری کشور را استوار کردند.

مهر تبریز- اعظم نعیمی: در تاریخ‌های رسمی، نام فرماندهان بیشتر دیده می‌شود؛ اما در حاشیه همان سطرها، زنانی ایستاده‌اند که بدون نشان و درجه، بار جنگ را بر دوش کشیدند. یکی از آن نام‌ها امروز دوباره به شهر بازگشته است؛ نه با لباس رزم، بلکه با عنوان «زنده‌نام تبریز». زهرا حسین‌زاده، پرستار داوطلب سال‌های دفاع مقدس، زنی که جنگ را نه از پشت میز که از دل اتاق‌های جراحی و بیمارستان‌های صحرایی تجربه کرد.

او از نسل زنانی است که تاریخ معاصر ایران را در سکوت ساختند؛ زنانی که حضورشان نه در میدان شعار، که در میدان عمل معنا پیدا کرد. تبریز، شهری با حافظه‌ای آکنده از انقلاب، مشروطه و مقاومت، این‌بار یکی از روایت‌گران کمتر شنیده‌شده خود را به یاد آورده است.

زنانی که جنگ را زندگی کردند

روایت زنان تبریز، روایت ایستادن است؛ ایستادن در بزنگاه‌هایی که بودن، خود یک تصمیم شجاعانه بود. از خانه تا بیمارستان، از شهر تا خط مقدم، این زنان مرزهای نقش‌های سنتی را شکستند، بی‌آنکه ادعایی داشته باشند. زهرا حسین‌زاده یکی از همین چهره‌هاست؛ زنی که سهمش از جنگ، نه اسلحه، که پانسمان، بخیه و همراهی با درد بود.

چهره‌اش، آرشیوی زنده از خاطرات است؛ نه به دلیل گذر سال‌ها، بلکه به خاطر آنچه دیده و تحمل کرده. هر خط صورتش، نشانی از شبی بی‌خوابی، مجروحی بی‌قرار یا عملی نفس‌گیر است که میان مرگ و زندگی انجام شده.

آلبوم‌هایی که هنوز نفس می‌کشند

در یک دیدار ساده، عکس‌ها بیش از کلمات حرف می‌زنند. آلبوم‌هایی که هنوز بوی دود و خون می‌دهند؛ تصاویری از بدن‌هایی که تکه‌تکه شدند تا وطن یکپارچه بماند. ورق زدن این عکس‌ها آسان نیست؛ نگاه او زودتر از زبانش بغض می‌کند.

او از ۱۱ عملیات بزرگ دفاع مقدس می‌گوید؛ از فتح‌المبین و طریق‌القدس تا خرمشهر، بدر و خیبر. روایتش نه حماسی اغراق‌آمیز است و نه احساسی تصنعی؛ ساده است، دقیق و گاه سنگین.

پرستاری در خط مقدم بحران

حسین‌زاده پیش از شروع هر عملیات، راهی منطقه می‌شد و تا آخرین توان می‌ماند. کار او، مراقبت در شرایطی بود که کمبود امکانات، هجوم مجروحان و فشار روانی، مرزهای توان انسانی را جابه‌جا می‌کرد. گاه چند جراح هم‌زمان روی یک بدن کار می‌کردند و پرستار باید پل ارتباطی میان تخصص‌ها می‌شد؛ در شرایطی که ثانیه‌ها سرنوشت‌ساز بودند.

او خود را رزمنده می‌داند؛ رزمنده‌ای با لباس سفید. لباسی که بارها به خون آغشته شد، اما نماد زندگی ماند.

 

انتخابی آگاهانه در دل خطر

وقتی جنگ آغاز شد، دانشجوی پرستاری بود و در بیمارستانی در تهران کار می‌کرد. داوطلبانه ثبت‌نام کرد، با وجود آنکه مادر بود و می‌دانست رفتن، بی‌هزینه نیست. خانواده مخالفتی نکردند؛ شاید چون می‌دانستند این تصمیم، از سر هیجان نیست، از سر مسئولیت است.

برای آنکه ضرورت حضورش را توضیح دهد، از وضعیت جبهه‌ها عکس گرفت و در تهران نمایشگاهی برپا کرد؛ تصویری عینی از نیازهایی که پشت خطوط نبرد پنهان مانده بود. سرانجام، پنجم مهرماه راهی آبادان شد؛ سفری که قرار بود کوتاه باشد، اما به ماندگاری انجامید.

بازگشت یک نام به حافظه شهر

زهرا حسین‌زاده می‌گوید برای کمک رفته بود و بازگشت در برنامه‌اش بود؛ اما جنگ، آدم‌ها را تغییر می‌دهد. او ماند، چون می‌توانست مفید باشد. چون باور داشت اگر کاری از دستش برمی‌آید، نباید دریغ کند.

امروز، انتخاب او به‌عنوان چهره منتخب چهارمین همایش تجلیل از «زنده‌نامان تبریز»، تنها یک تقدیر نمادین نیست؛ یادآوری این حقیقت است که تاریخ، فقط با قهرمانان روی سکو ساخته نمی‌شود. گاهی در سکوت یک پرستار، آینده یک سرزمین حفظ می‌شود.