مهر تبریز- اعظم نعیمی: در تاریخ معاصر ایران، معدود نامهایی هستند که بیهیاهو، اما عمیق و ماندگار، مسیر صنعت و اقتصاد کشور را تغییر دادهاند. میرمصطفی عالینسب از همان چهرههاست؛ مردی که نه با شعار، بلکه با تصمیم در لحظههای بحرانی وارد میدان شد و باید او را بیتردید در شمار منجیان خاموش و فدائیان گمنام تولید، سازندگی و خودکفایی ملی دانست.
او «چریک» اقتصاد بود؛ چریکی که بهجای اسلحه، کارخانه، ایده و سرمایه شخصی را به میدان آورد و در حساسترین بزنگاههای تاریخی، پشت اقتصاد ایران ایستاد.
از بازار تا سیاست؛ مدیر با تجربه میدانی
عالینسب در مرز میان تجارت، تولید، سیاست و اندیشه دینی ایستاده بود. از یکسو، توانمندی فنی و صنعتی او، تصویری روشن از یک تکنوکرات عملگرا ارائه میداد و از سوی دیگر، جایگاه فکری، مذهبی و اجتماعیاش او را به مرجعی مورد اعتماد نزد سیاستمداران و مراجع دینی بدل کرده بود.
همین ترکیب نادر بود که باعث شد پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رد پای او در اغلب تصمیمسازیهای کلان اقتصادی دیده شود؛ چه در نهضت ملی شدن صنعت نفت در دولت دکتر مصدق، چه در سالهای پرالتهاب پیش از انقلاب و چه در دوران انتقالی و تثبیت نظام پس از انقلاب. عالینسب از معدود افرادی بود که هم دولتها به او اعتماد داشتند و هم علما.
در قلب دولت ملی؛ اقتصاد در برابر تحریم
با آغاز به کار دولت ملی دکتر مصدق، عالینسب فعالیتهای شخصی خود را متوقف کرد و به عضویت شورای ۲۵ نفره مشاوران اقتصادی دولت درآمد. همزمان، تحریم نفتی ایران آغاز شده بود و فروش نفت در بازارهای جهانی عملاً متوقف شد. مسئله روشن بود: اگر تقاضای داخلی برای نفت شکل نمیگرفت، لولهها برای همیشه بسته میشدند.
وظیفه شورا، یافتن راهی برای مصرف داخلی نفت بود. در آن مقطع، چراغها و اجاقهای نفتسوز عمدتاً توسط کمپانی انگلیسی «والور» تأمین میشد و تحریم، بازار را فلج کرده بود. در این نقطه، عالینسب تصمیمی گرفت که نمونهای کلاسیک از مدیریت جهادی هوشمند به شمار میرود:
او با سرمایه شخصی خود وارد تولید سماور، اجاق و چراغهای نفتسوز شد؛ تصمیمی که عملاً به معنای رقابت مستقیم با بزرگترین کمپانی نفتسوز جهان بود. این حرکت، نه فقط یک اقدام اقتصادی، بلکه شکلی از مقاومت صنعتی در برابر تحریم بود.
پیوند اقتصاد و فقه؛ مشاور بیواسطه علما
ریشههای مذهبی خانواده عالینسب، او را به مطالعات عمیق اسلامی کشاند و همین امر باعث شد ارتباطی کمنظیر با مراجع تقلید برقرار کند. او جلسات منظم و اثرگذاری با آیات عظام بروجردی، حجت و میلانی داشت و بهتدریج به مشاوری قابل اعتماد در حوزه مسائل اقتصادی بدل شد.
به نقل از فرشاد مؤمنی، آیتالله بروجردی و آیتالله میلانی در مسائل اقتصادی بدون نظر عالینسب تصمیمگیری نمیکردند؛ تا جایی که آیتالله میلانی یکبار فتوای خود درباره سرقفلی و سفته را پس از مخالفت عالینسب تغییر داد. ارتباط فکری او با استاد مطهری، شهید بهشتی، علامه جعفری و آیتالله طالقانی نیز نشاندهنده جایگاه منحصربهفردش در پیوند اقتصاد، دین و سیاست است.
پس از انقلاب؛ اقتصاد در شرایط جنگ
تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) به توصیه شهید بهشتی، هشت نفر را برای ساماندهی اتاق بازرگانی مأمور کرد که نام عالینسب در میان آنان بود. کمی بعد، او بهعنوان مشاور اقتصادی دولت موقت و عضو شوراهای کلیدی اقتصادی به کار گرفته شد.
یکی از حساسترین مأموریتهایش، مدیریت ایرانخودرو بهعنوان نخستین مدیر پس از انقلاب بود؛ مأموریتی که در شرایط بیثباتی میتوانست به تعطیلی کامل کارخانه منجر شود، اما عالینسب نهتنها مانع این اتفاق شد، بلکه مسیر تولید را تثبیت کرد.
در سالهای بعد، او مشاور اقتصادی رئیسجمهور و نخستوزیر در دولتهای رجایی، مهدویکنی، باهنر و آیتالله خامنهای بود و مسئولیتهایی چون عضویت در شورای اقتصاد، شورای پول و اعتبار، ریاست شورای عالی صادرات غیرنفتی، مشارکت در تأسیس سازمان صنایع ملی و راهاندازی پروژههای کلانی مانند مس سرچشمه و فولاد اهواز را بر عهده داشت.
اما شاید برجستهترین نقش او به دوران جنگ تحمیلی بازگردد؛ زمانی که اقتصاد ایران تحت شدیدترین فشارها قرار داشت. در همان سالها، با وجود کمبودها و تحریمها، مایحتاج اساسی مردم تأمین شد و حتی پروژههای توسعهای بزرگی چون فولاد مبارکه و توسعه صنعت خودرو به حرکت درآمد.

















