وقتی عشق به آموزش، مرزهای سختی را می‌شکند/دیوارهایی که در دل هوراند نفس می کشند
وقتی عشق به آموزش، مرزهای سختی را می‌شکند/دیوارهایی که در دل هوراند نفس می کشند
در دل منطقه محروم و دوست‌داشتنی هوراند، جایی که شاید امکانات آموزشی محدود است، اما عشق و اراده حد و مرزی نمی‌شناسد، معلمی می‌درخشد که نامش را باید با واژه «ایثار» و «مادری» گره زد.

مهر تبریز_طیبه شایان: در دل منطقه محروم و دوست‌داشتنی هوراند، جایی که شاید امکانات آموزشی محدود است، اما عشق و اراده حد و مرزی نمی‌شناسد، معلمی می‌درخشد که نامش را باید با واژه «ایثار» و «مادری» گره زد.

به گزارش مهر تبریز، خانم سولماز عبدی آزاد، آموزگار پایه چهارم، در روزگار سخت کرونا و تعطیلی مدارس، ثابت کرد که حتی پشت دیوارهای سرد کلاس‌های غیرحضوری هم می‌توان باغبان دل‌های تشنه دانایی بود.

زمانی که دنیا در قرنطینه فرو رفته بود و فاصله‌ها بزرگ‌تر از همیشه به نظر می‌رسید، خانم عبدی آزاد از خلاقیت خود سپری ساخت تا مبادا قطار یادگیری کودکان هوراند از ریل بیفتد. تولید محتوای آموزشی در اوج بحران، ساخت انیمیشن از متون درسی، بازی‌های هوشمندانه‌ای چون «نقشه شهر» برای تحلیل وقایع جنگ دوازده روزه، و برگزاری نمایشگاه «ایرانمان را دفاع می‌کنیم» – همه و همه، قصه تلاش زنی است که نمی‌خواهد هیچ کودکی پشت درِ بسته‌ی آموزش جا بماند.

اما آنچه این مسیر را دلنشین‌تر و روح‌نوازتر کرد، حضور یک «فرشته کوچک» در کنارش بود. دخترش زهرا. در اولین سال تدریس، زهرا در کلاس درس مادر نشست. نه به عنوان یک دانش‌آموز عادی، بلکه به عنوان یاری دلسوز و ناخودآگاه، در تولید محتواها سهیم شد.

این آموزگار و مادر مهربان قصه ما می‌گوید: در این مسیر، رشد چشمگیر زهرا در فناوری و هنر را نظاره کردم و محمد مهدی، پسر کوچک خانواده، با چشمانی کنجکاو، پشت کلاس مجازی می‌نشست و واکنش‌های جذاب و دوست‌داشتنی‌اش، شیرینی تدریس را دوچندان می‌کرد. اینجا دیگر یک کلاس درس نیست کارگاهی از عشق و زندگی است.

همسرشان نیز دبیر ریاضی و همدمی پرتلاش در آموزش و پرورش هوراند است. این زوج فرهنگی، با همت والای خود، نشان داده‌اند که خانه و مدرسه می‌توانند یک آواز بخوانند. آنچنان که دانش‌آموزان سال سوم، با اشتیاق، روزهای رسیدن به پایه چهارم را شمارش می‌کنند تا در کلاسی قدم بگذارند که شاداب‌سازی شده، دیوارهایش نفس می‌کشند و یادگیری در آن، تماشای یک رویاست.

خانم عبدی آزاد در دوران دانشجویی توفیق دیدار با رهبر شهید را داشت و حتی پاسخ نامه‌ای از ایشان دریافت کرد. این خاطره عزیز، جرقه‌ای شد برای نامه‌نگاری جمعی کلاس چهارم با رهبر معظم انقلاب. باورکردنی نیست اما شنیدنی است: پاسخ دفتر رهبری همراه با هدایایی آمد و آن روز، کلاس غرق در شعف و شور کودکانه شد. هر سال، با رسیدن به درس «مهمان ما»، این سنت دوباره زنده می‌شد و اشتیاق دانش‌آموزان برای دریافت پاسخ، دیدنی بود.

بخش عمیق‌تر و احساسی‌تر روایت این معلم، پیوند میان کلاس درس و ارزش‌های والای انسانی و اعتقادی است. تجربه‌ی نگارش نامه‌ها و دریافت پاسخ‌های ارزشمند، شور و شوقی بی‌نظیر در دل کودکان ایجاد کرد. این نامه‌نگاری‌ها، فراتر از یک فعالیت کلاسی، به ابزاری برای پرورش پیوند عمیق میان نسل نو و الگوهای بزرگ شد.

در ایام سختی و سوگ، این پیوند عمیق‌تر نیز گشت زمانی که دل‌نوشته‌های کودکان، گویای پیوند قلبی آن‌ها با بزرگانی بود که برایشان الگوی حق و عدالت هستند. روایت هانیه و نامه‌ای که از دفتر رهبری دریافت کرد، نمونه‌ای از آن لحظات ناب است که در حافظه دانش‌آموزان تا ابد ماندگار می‌شود.

اما تلخ‌ترین روز، روزی بود که خبر شهادت رهبر انقلاب، بر دل آن کودکان نشست. دل‌نوشته‌هایی که در سوگ ایشان نوشته شد، نه از سر تکلیف، که از عمق جان بود. شاید هیچ چیز به اندازه این صحنه، عظمت کار معلم را نشان ندهد: کودکی به نام هانیه، هشت روز پیش از شهادت رهبر نامه‌ای به دفتر رهبری فرستاده بود و پس از شهادت، پاسخی دریافت کرد که برگ زرینی از یک عشق ماندگار بود. هانیه هر روز آن نامه را می‌خواند، با افتخار، با بغض، با امید.

عبدی با قلبی پر از امید می‌گوید: دعای دل‌های پاک این کودکان، روزی اسرائیل را از صفحه روزگار محو خواهد کرد و ظهور امام زمان (عج) را نزدیک می‌سازد.

او به خوبی می‌داند که در عصر رسانه و فناوری، وظیفه معلم از تدریس کتاب فراتر رفته است، معلم امروز، قهرمانِ هدایت نسل فرداست.

این روزها که عطر سیب و هفته معلم، فضا را آکنده از قداست کرده است، شاید بهترین مدح برای این بانوی نمونه، نگاه پرشوق دانش‌آموزانی باشد که امروز ایران و علم و مقاومت را با عشق می‌آموزند، و قصه آن هانیه کوچکی است که نامه رهبرش را چون نگینی بر سینه دارد.