مهر تبریز- سهیلا عباسپور: تقریباً در تمام روایتهای رسمی از رخدادهای سالهای اخیر، رسانه بهعنوان یک عامل بیرونی و تهدیدکننده معرفی میشود؛ رسانههای معاند، فضای مجازی مسموم و جنگ شناختی دشمن واژههایی هستند که بهوفور تکرار میشوند. اما تکرار یک گزاره، الزاماً به معنای حل مسئله نیست؛ گاهی فقط نشانه ناتوانی ما در دیدن لایههای عمیقتر آن است.
اگر بپذیریم که بخشی از جوانان و نوجوانان تحت تأثیر روایتهای بیرونی قرار گرفتهاند، پرسش اصلی این نیست که چرا آن رسانهها فعالاند، بلکه این است که چرا رسانههای رسمی و نهادهای مرجع داخلی، برای این گروه قانعکننده نیستند. هیچ رسانهای در خلأ اثرگذار نمیشود؛ اثرگذاری زمانی رخ میدهد که خلأ اعتماد، خلأ روایت و خلأ گفتوگو وجود داشته باشد.
تأکید مکرر بر سواد رسانهای نیز اگر صرفاً به آموزشهای یکطرفه و اصلاح ذهن فریبخوردگان تقلیل یابد، بیشتر شبیه پاککردن صورتمسئله است. سواد رسانهای پیش از آنکه مهارت تشخیص خبر جعلی باشد، محصول اعتماد به منبع خبر است. مخاطبی که به رسانه اعتماد ندارد، حتی دقیقترین آموزشها را هم با تردید دریافت میکند.
از سوی دیگر، روایت رسمی از عملکرد رسانه ملی ــ بهویژه در قالب تقدیرهای رسمی و بیانیههای سیاسی ــ فاصلهای معنادار با ادراک بخشهایی از جامعه دارد. این شکاف ادراکی را نمیتوان با بیانیه پر کرد.
مسئله اصلی رسانه در ایران نه کمبود برنامه، نه کمبود کارشناس و نه حتی کمبود بودجه است؛ مسئله، بحران مرجعیت و گفتوگوی واقعی با جامعه است. تا زمانی که رسانه بیشتر در نقش مدافع ساختار قدرت ظاهر شود تا بازتابدهنده صادق تنوع اجتماعی، هر روایت رقیبی اگر چه نادرست برای بخشی از جامعه جذابتر خواهد بود.
رسانه اگر قرار است ابزار تبیین باشد، باید پیش از آن محل شنیدن شود. بدون این تغییر، هر چقدر هم از جنگ شناختی بگوییم، در عمل فقط نام دیگری بر ناتوانی خودمان گذاشتهایم.


















