مهر تبریز- وحید ارضی / اگر نگاهی کوتاه به تاریخ و حکومتهای امپراطوریها و دولتهای مختلف به خصوص حکومتهای دیکتاتوری در جای جای جهان داشته باشیم، به افرادی برمیخوریم که در ظاهر طرفدار حقوق مردم مظلوم بوده، ولی ناخواسته و یا عمدا در جبهه دیکتاتورها در مقابل مردم ایستادهاند.
در کتاب خاطرات شعبان جعفری و یا همان شعبان بیمخ خبرنگار معروف (هما سرشار) از شعبان جعفری میپرسد که چگونه وارد دربار پهلوی شدید و جعفری در جواب میگوید:«به اتفاق دوستان در لاله زار دوسیری را زده بودیم و مست در خیابان ولو بودیم که به یک تئاتر رفتیم، در سالن یک نفر متلکی به ما انداخت و ما هم که اهل زورخانه و باستانی کار بودیم و از طرفی هم مست مست، حرف اون یارو ما را عصبی کرد و خیلی شیک تئاتر را برهم زدیم و کار به کلانتری و شهربانی و فلان کشید و ما را بازداشت کردند، فردا صبح دیدیم دو سه نفر از این آدم حسابیها آمدند و بدون هیچ گونه سوال و جوابی ما را آزاد کردند و یک شماره تلفن به ما دادند و گفتند که هر وقت مشکلی برایتان پیش آمد به این شماره زنگ بزنید. ما که مات و مبهوت بودیم و از خودمان سوال میکردیم که اینها چه کسی بودند و به چه دلیل هوای ما را داشتند و فلان.»
شعبان جعفری یک آدم معمولی ولی ورزشکار و عشق لاتی داشت و دوست داشت همیشه قهرمان قصه باشد و به گفته خودش تا آن زمان هم بارها به خاطر دعوا به کلانتری حتی زندان هم افتاده بود ولی هیچ کس مثل آن جریان تئاتر هوایش را نداشت و همیشه با جریمه و حبس جزایش را پرداخته بود. عاشق مردم و از جنس مردم بود و حتی برای عزاداری در ایام محرم و غیره پیش قدم بود.
در همان کتاب میگوید:« مدتی بعد از جریان تئاتر مشکلی در شهرداری برای ساختمان زورخانهام پیش آمد که حل نمیشد، ناگهان به شماره تلفنی که آنها به من داده بودم متمرکز شدم و با خود گفتم که اینها این شماره را دادهاند چه روزی به دردم خواهد خورد، بی درنگ زنگ زدم و خودم را معرفی کردم، ازپشت تلفن گفتند که آدرس بده دنبالت ماشین بیاید و بعد از نیم ساعت یک ماشین لوکس آمد و مرا با خود برد و ناگهان دیدم که در دربار هستم و از آن تاریخ به بعد من شدم نفر دربار. حالا کارم نه تنها راه افتاده بود امکانات فوق العادهای نیز به من داده بودند و شده بودم آدم حسابی. بعدها پس از تحقیق و فلان که چرا این قدر هوای من را دارند، نتیجه گرفتم که آن شب که ما مست رفته بودیم تئاتر، نگو در آن تئاتر نمایشی به اجرا میشد که در اصل علیه شخص اول مملکت بود و من و دوستان غافل از عالم و آدم، تئاتر را که برهم زده بودیم ساواک فکر کرده بود ما از بُعد شاه دوستی این کار را کردهایم و اینگونه بود که پای ما به دربار باز شد.»
بله بدین ترتیب شعبان جعفری کارهایی را که ساواک میخواست انجام میداد و بزرگترین نقشش نیز در همان کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بود که توسط عوامل آمریکا و دستگاه ساواک مو به مواجرا شد و اجازه نداد تا در آن تاریخ به حکومت پهلویها پایان داده شود و نزدیک به ۲۵ سال سقوط پهلوی به تاخیر افتاد و آدمی که اصلا نه سواد درست حسابی داشت و نه شخصیت مقبولی و حتی لقب شعبان بی مخ را در بین مردم و دوستان داشت، از آن تاریخ به بعد(کودتا) شد شعبان تاجبخش. این لقب را ساواک و دربار به خاطر خدمتی که به پهلوی دوم کرده بود به شعبان بی مخ داده بودند.
الان بعد از گذشت ۷۲ سال ازآن تاریخ در اغتشاشات اخیر و دعوت رُبع پهلوی برای اعتراض و تجمع در کشورهای اروپایی، یک شعبان بی مخ جدید در یک کشور اروپایی صاحب یک رستوران را که از کشور افغانستان بود، به خاطر عدم حمایت از پهلوی کشته است.این در حالی است که همین شخصیت خود را یک آزادیخواه و لیبرال می داند ولی در عمل یک فاشیست از نوع شعبان جعفریهاست.
نتیجه اینکه افراد ناآگاه و جوانان کشور نباید دردام مسائلی بیفتند که ناخودآگاه پایشان به جاهایی کشیده شود که عمرشان را تباه و خودشان مقابل مردم قرار داده شوند.


















