ایران؛ سرزمینی که در سیل حوادث خم شد اما نشکست
ایران؛ سرزمینی که در سیل حوادث خم شد اما نشکست
آرمان تبریز- محمدرضا ایازی، پژوهشگر علوم سیاسی / یاد و نام تمام مردان و زنانی که جان و جوانی‌شان را برای آبروداری این خاک نثار کردند، به‌ویژه شهدای گمنامی که حتی نامی بر سنگشان نیست، چراغی است که مسیر امروز ما را روشن می‌کند. به احترام آنان که از تنگستان تا کردستان، از ارسباران تا خوزستان، بار سنگین دفاع را بر دوش کشیدندو به روح بلند آنان که از جانِ خویش گذشتند تا ایران، سربلند بماند این یادداشت تقدیم می‌شود.

به پاس تمامِ قامتان استوار این سرزمین به آنان که در سنگرهایِ مقاومت، از خرمشهر استقامت تا کرمانشاه مقاومت، از شیراز شعر و فرهنگ تا اصفهانِ نصف جهان، از لرستان دلیران تا اراک استوار، از همدانِ تاریخ تا مردمان غیورغرب و شرق این آب و خاک، از تنگستان غیرت تا کردستانِ استقامت، از ارسباران سبز و سردارخیز تا خوزستان همیشه سرافراز، از آذربایجان پرآوازه و با شکوه تا زنجان رشید، از کرمان صبور تا بندرعباس در آغوش دریا، و از تک‌تکِ ۳۱ استان ایران زمین؛ از جمله سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی، خراسان شمالی، خراسان رضوی، گیلان، مازندران، گلستان، سمنان، قم، مرکزی، قزوین، البرز، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، یزد، بوشهر، هرمزگان، و دیگر فرزندان این میهن که بار سنگین دفاع را بر دوش کشیدند.
در قرن های دور و اخیر، این سرزمین بر موج‌هایی ایستاده که هرکدام می‌توانست بنیانی را فرو بریزد. ایران یورش‌های پی‌درپی دیده است؛ از محمود افغان تا تندخویی تیمور، از نبردهای سنگین با تزارهای روس و عثمانی تا روزگاری که بی‌طرفی‌اش در جنگ‌های جهانی هم حرمت نیافت. خاکی که بارها سوخت، اما هرگز از نفس نیفتاد.
در همین روزگار سنگین، دلیران تنگستان در جنوب قامت راست کردند؛ مردانی که سادگی‌شان به اندازه غیرتشان شهرت داشت و سلاحشان بیش از آنکه آهن باشد، باور بود.
در شمال، سردار جنگل از دل مه‌های گیلان برخاست و آزادی‌خواهی را نه در شعار بلکه در گام‌هایش معنا کردو در تبریز، ستارخان و باقرخان ها شمشیر بر ظلم کشیدند و از رگ غیرت‌شان شهر و مردم جان گرفت.

روح مشترک شما بود که پس از هر ویرانی، فصلی تازه آفرید. پس از حملاتِ مغول، ایران مهدِ فرهنگ شد؛ پس از رکود صفوی، عصر نادری آمد؛ پس از آشفتگی تیموری، هویت صفوی شکفت؛ پس از سختی‌هایِ قرنِ بیستم، نسلِ تازه‌ای از امید و سازندگی برخاست.

این خاک به تجربه ثابت کرده است که حتی اگر زمستانش طولانی شود، ریشه‌هایش بهار را از یاد نمی‌برند، مردمِ ایران، مردمانِ جوانه‌اند؛ فرو می‌افتند، اما نمی‌میرند؛ می‌بازند، اما نمی‌شکنند؛ و هرگاه فرصت تنفس پیدا کنند، سبزتر از قبل برمی‌خیزند.

امروز نیز، با همه دشواری‌ها و نگرانی‌ها، نشانه‌هایِ ریشه‌ای زنده در این خاک پیداست، تاریخِ این سرزمین می‌گوید که پس از هر سختی، فصلی نو در راه بوده است، همان‌گونه که تنگستانی‌ها و جنگلی‌ها، همان‌گونه که ستارخان و یارانش، همان‌گونه که نسل‌هایِ دفاع از این مرز و بوم، دوباره جوانه‌های امید را بر خاکِ خشک کاشتند، این سرزمین نیز بار دیگر در آستانه بهاری تازه ایستاده و خواهد ایستاد.

در فرهنگ این سرزمین، فداکاری و از جان‌گذشتگی نه از سرِ خشونت، بلکه از سرِ کرامتِ انسانی معنا می‌شود. مردمی که باور دارند عزت، بزرگ‌ترین سرمایه ملّت‌هاست. چنان فرهنگی، ترس و واهمه را از ساحت خود دور می‌کند و ایستادگی را نه یک شعار، بلکه شیوه‌ای از زیست اجتماعی می‌سازد.

سال‌ها بعد، در سخت‌ترین طوفان قرن، آن هنگام که جنگی هشت‌ساله بر این سرزمین تحمیل شد، نسل دیگری از نگهبانان خاک برخاست و معنای مقاومت را در جان مردم نهادینه کرد. در این میان، باکری‌ها با شجاعتی کم‌نظیر و آرامشی شگفت در دل میدان، اسوه‌ای برای هم‌رزمان شدند. همت‌ها با حضوری که امید می‌ساخت، روح تازه‌ای به جبهه‌ها می‌بخشیدند. احمد کاظمی و یارانش سنگین‌ترین مسئولیت‌ها را بی‌هیاهو بر دوش می‌گذاشتند، گویی سکوتشان خود روایتگر تعهد بود.

در کردستان، یاد مردانی برخاسته از خطّه بروجرد هنوز نفس می‌کشد؛ مردانی چون محمد بروجردی، همان دلیر آرامی که به مسیح کردستان شهرت یافت و در آن روزگار سخت، کارهایی کرد که بسیاری آن را ناممکن می‌دانستند. و در اصفهان، نام حسین خرازی همچون پرچمی از نجابت و غیرت می‌درخشد؛ مردی با زندگی‌ای سراسر صلابت که شهادتش، نماد عزت و سربلندی شد.

در کنار آنان، فرماندهان خستگی‌ناپذیر چون علی شوشتری، جانعلی کرمی، خط‌شکنان بی‌تکرار محور ماووت و قوجار ،صیاد شیرازی، با قدم‌هایی استوار بر صفحات تاریخ ایستاده‌اند. و آسمان ایران نیز هنوز صدای عباس دوران، شیرودی‌ها و ده‌ها خلبانی را در خود نگاه داشته که پروازشان، به مرزهای جاودانگی رسید.

و فراتر از همه این نام‌های بزرگ، هزاران شهید گمنام و بی‌ادعا هستند؛ همان‌هایی که هیچ نامی بر سنگ نگذاشتند، اما نامشان بر استخوان‌های این خاک حک شد و هر کدام، برگ تازه‌ای از دفتر پایداری این سرزمین نوشتند.

ایران در هر دوره، ستون‌هایی از جنس مردم داشته است؛ مردمی که اگرچه گاه خسته، گاه زخمی و گاه تنها مانده‌اند، اما در لحظه مسئولیت، بی‌تردید ایستاده‌اند.

ادامه دارد …