آری,نفس بکش….نفس
که دریچه ی روشنایی به نفسهای تو احیامیشود
تابلک به امیدآفتاب سایگانت درازترباشد.
کاشیهای حیاطمان سفیدچهربودندکه توآمدی
که توآمدی….
آمدنت به هزارخورشید بهار شد
پس بمان!
بمان,که الوانگی حیاطمان محتاج توست.
امروز ده صبح؛
درست ده صبح,خیره به تپشهای کاشیهای حیاطمان وشکوفه های زردآلو
آه چه رقص دیوانه واری دربادطنین انداخته اند!!
همه,آری همه,آمدن نوروزرانویدمیدادند
نوروز….
نوروزمن,تویی,تو
سرورم , آقای خوبان بیاکه امروز ده صبح روزجمعه است.
شعر نو از ثریا – باقری
آمدنت به هزار خورشید بهار شد
لینک کوتاه :
https://www.mehrtabriz.ir/?p=2397
برچسب ها
این مطلب بدون برچسب می باشد.
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

















