جراحی که نور میبخشد؛ روایت دکتر بهنام غفارزاده، پزشکِ مردم
تبریز این روزها آمادهی پوشیدن ردای فاخر قدردانی است؛ ردایی که بر شانهی فرزندان سربلندش مینشیند. چهارمین همایش ملی «زندهنامان تبریز» قرار است میزبان نامهایی باشد که اعتبار این شهر را در عمل معنا کردهاند.
مهر تبریز- تبریز این روزها آمادهی پوشیدن ردای فاخر قدردانی است؛ ردایی که بر شانهی فرزندان سربلندش مینشیند. چهارمین همایش ملی «زندهنامان تبریز» قرار است میزبان نامهایی باشد که اعتبار این شهر را در عمل معنا کردهاند. در میان این نامها، درخشش دکتر بهنام غفارزاده اقدم روایتی متفاوت دارد؛ روایتی که در آن، یک پزشک، اتاق عمل را به محل تلاقی علم، اخلاق و انسانیت تبدیل میکند.
طبابت، نه شغل؛ ادای دین
دکتر غفارزاده با وجود جایگاه علمی و اجتماعیاش، هرگز از ریشههایش فاصله نگرفته است. فرزند خانوادهای کارمند و برخاسته از تلاش پدری زحمتکش در راهآهن، طبابت را نه مسیر ثروت، که راه بازپرداخت بدهی به جامعه میداند.
او بارها گفته است: «من با هزینه همین مردم درس خواندهام؛ ممکن بود جای من و آن بیمار نیازمند عوض شود. درمان رایگان، لطف نیست؛ وظیفه است.» همین نگاه صادقانه، همان حلقه گمشدهای است که جامعه امروز، در رفتار نخبگانش بهدنبال آن میگردد.
احترام، قبل از جراحی
در کارنامه دکتر غفارزاده، فصلی هست که از خود عمل مهمتر است: حفظ عزت بیمار. او فقط تیغ جراحی به دست نمیگیرد؛ بار دغدغههای بیمار را هم سبک میکند. بیمار نیازمند، از نظر او نباید نگران کرایه راه، غذای همراه یا هزینه عینک باشد.
برای همین، اتوبوس تدارک میبیند، هزینه رفتوآمد و خوراک را میپردازد و بهترین امکانات درمانی را فراهم میکند. جملهای از او دهانبهدهان چرخیده که میتواند سرلوحه نظام درمان باشد: «بیمار رایگان، باید محترمتر از نزدیکترین خویشاوند من باشد.»
جهاد در لباس سفید
انتخاب دکتر غفارزاده به عنوان چهره ماندگار، احترام به پزشکی است که خستگی را نمیشناسد. روایتهای متعددی هست از روزهایی که در بیمارستانهای صحرایی، از صبح زود تا نیمهشب، بیوقفه جراحی میکرد؛ نه برای تعرفه، نه برای شهرت، بلکه برای روشن شدن دوباره چشمهایی که سالها تاریکی دیده بودند.
در سفرهای جهادی به مناطق محروم، از سیستان و بلوچستان تا نقاط دورافتاده، گاه تا ساعت دو بامداد، با حداقل امکانات، چراغ اتاق عمل خاموش نمیشد؛ فقط برای اینکه بیماری ناامید برنگردد.
وقتی پدربزرگ، نوهاش را میبیند
در میان خاطرات بسیار، روایتی هست که فلسفه این تجلیل را خلاصه میکند. پیرمردی که سالها بهخاطر فقر و آبمروارید، جهان را تار میدید. پس از جراحی، وقتی چشمانش را باز کرد، رو به نوهاش پرسید: «تو کی هستی؟»
او سالها چهره نوهاش را ندیده بود. دکتر غفارزاده فقط بینایی را بازنگرداند؛ لذت دیدن عزیزان را به زندگی آن مرد بازگرداند. لحظاتی از این دست، همان سرمایهای است که با هیچ عدد و رقمی قابل معاوضه نیست.
سادهزیستی در اوج اعتبار
شاید شگفتانگیزترین بخش زندگی این جراح شناختهشده، سبک زندگی شخصی او باشد. برخلاف تصور رایج، او و همسرش—خانم دکتر رویا باقرنژاد، متخصص قلب—سالهاست زندگی سادهای را انتخاب کردهاند؛ در همان محله، با همان وسایل قدیمی خانه.
بخش بزرگی از درآمدشان صرف امور خیر، کمک به نیازمندان و ساخت مسجد میشود. همسرش میگوید: «وقتی شیرینی گرهگشایی از کار مردم را بچشی، تجملات دیگر جذاب نیست.» تجلیل از دکتر غفارزاده، در حقیقت احترام به فرهنگ قناعت و بخشش است.
مهری که مرز نمیشناسد
دامنه انساندوستی او فقط به بیماران محدود نمانده است. همکاری مستمر با انجمن حمایت از زندانیان، آزادی زندانیان دارای شرایط خاص و درمان رایگان خانوادههایشان، بخشی دیگر از این مسیر است.
حتی درد حیوانات نیز برای او بیاهمیت نبوده؛ از جراحی چشم اسب و عقاب گرفته تا سنجاب و خروس، نام او را به رسانههای جهانی کشاند. او نشان داد برای انسانِ واقعی، درد، مرز نمیشناسد.
افتخاری فراتر از تندیس
دکتر بهنام غفارزاده اقدم در همایش زندهنامان، تندیس دریافت میکند؛ اما افتخار واقعیاش، دعای مادری است که فرزندش دوباره میبیند و آرامش خانوادهای که پدرشان به خانه بازگشته است.
او بهجای انتخاب آسایشِ بیدردسر، در میانه مشکلات مردم ایستاده و باور دارد: «باید ماند و ساخت.» تجلیل از او، تجلیل از امیدِ زنده در جامعه است.
لینک کوتاه :
https://www.mehrtabriz.ir/?p=211336
برچسب ها
این مطلب بدون برچسب می باشد.
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


















