شکسته‌اند! پنجره‌های شهر من
شکسته‌اند! پنجره‌های شهر من

مهر تبریز: شهرنشینی در کشور ما همانند بسیاری از جوامع در حال توسعه با سرعت فوق العاده زیادی گسترش یافته است. این مجموعه، الگوی شهرنشینی که از آن به ” الگوی شتابان شهرنشینی” یاد می‌شود، همراه با ورود دستاوردهای تکنولوژی جدید موجب کاهش نرخ مرگ‌و‌میر و در عین حال به دلیل عدم همزمانی رشد شاخص‌های […]

مهر تبریز: شهرنشینی در کشور ما همانند بسیاری از جوامع در حال توسعه با سرعت فوق العاده زیادی گسترش یافته است. این مجموعه، الگوی شهرنشینی که از آن به ” الگوی شتابان شهرنشینی” یاد می‌شود، همراه با ورود دستاوردهای تکنولوژی جدید موجب کاهش نرخ مرگ‌و‌میر و در عین حال به دلیل عدم همزمانی رشد شاخص‌های اجتماعی ـ فرهنگی همانند باسوادی کل جامعه به خصوص باسوادی زنان و جمعیت قابل توجه روستایی نرخ زاد‌و‌ولدها در حد دوره ماقبل صنعت باقی مانده است و این امر سبب افزایش جمعیت شده است. علاوه بر عوامل بالا همزمان با این تحولات، در نتیجه اجرای اصلاحات ارضی و استفاده بخش کشاورزی از فن‌آوری روز ـ تراکتور، کمباین و… نیروی مازاد فراوانی در جامعه روستایی ظاهر گشته است، به دنبال همین امر، جمعیت مازاد روستایی به دنبال فرصتی برای کار و فعالیت و سراب زندگی بهتر راهــــــی منــــاطق شهری شـــده اند، غافل از اینکه شهرهـــا آمـــادگی پذیـــــرش ایــــن میهمانــــان میلیونی ناخوانده را نداشته و ندارند. ماحصل این کوچ گسترده هم چیزی نیست جز پدید آمدن آشفته بازاری از مشاغل کاذب، ناهنجاری‌های اجتماعی و شکاف طبقاتی در کلانشهرها به خصوص کلانشهر تهران.

بررسی تحولات شهرنشینی کشورها نشان می‌دهد که کلانشهرهای محدودی توانسته‌اند، بخش عمده‌ای از جمعیت مناطق شهری و امکانات توسعه اقتصادی کشور را در خود جذب کنند و در بیشتر موارد به دلیل نبود زیر ساخت‌های لازم، تبعات اقتصادی  و اجتماعی ناخواسته فراوانی بر نظام اجتماعی این کشورها تحمیل شده است.

همانطور که می دانید، نظام معیشت و سبک زندگی در محیط شهر با نوع خاصی از سازمان اجتماعی، احساسات، ذهنیات و تعامل اجتماعی و اقتصادی همراه است و به همین سبب افرادی که از مناطق کوچک روستایی یا شهرستان‌های کوچک به کلانشهرها مهاجرت می‌کنند، به ناگاه خود را در میان سیل عظیم جمعیتی خواهند دید که هیچ‌گونه سنخیت و تجانس فرهنگی با آنها ندارند، از طرف دیگر این افراد از مهارت کافی برای امرار معاش در شهرها نیز برخوردار نیستند و در نهایت به سمت مشاغل کاذب،کارهای فصلی  و حتی جرائم کوچک از قبیل دزدی، باج‌گیری، کیف‌قاپی و… روی می‌آورند و به عنوان قشر آسیب‌پذیر در شهرها مشغول گذران زندگی می‌شوند.

در این میان سوء مدیریت شهری نیز به این مشکل دامن زده و زمینه ساز بروز ناهنجاری‌ها و معضلات بسیاری در شهرها شده است. البته ناگفته نماند اداره یک کلانشهر با چنین وضعی کار بسیار دشواری است و نمی‌توان از مسئولین توقع داشت به یکباره برای این معضل چاره اندیشی کنند، اما برخورد علمی و اصولی تا حد زیادی می‌تواند شرایط را بهبود بخشد.

در اینجا برخورد علمی نه شامل رفتارهای قهرآمیز با دستفروشان و مجرمان کوچک و نه تخریب منازل حاشیه‌نشینان و افراد ندار است! همگی ما خوب می‌دانیم که زندگی شهری در کنار سختی‌هایی که به میهمانان تازه وارد خود وارد می‌کند، آنقدر جاذبه و زرق‌و برق دارد که هر آن کس که طعم آن را بچشد، دیگر نمی‌تواند به روستا یا شهر کوچک قبلی خود بازگردد.

و این است واقعیت تلخ کلانشهرها، به خصوص پایتخت در کشورهای توسعه نیافته‌ای همچون ایران.

اما چه باید کرد! اگر قرار باشد جوابی برای این پرسش یافت، با انواع راهکارهای متخصصین شهری در این مورد مواجه می‌شویم، در برهه‌ای از زمان برخی بر آن شدند تا با تخریب بیتوته‌ها و سرپناه‌های حاشیه‌نشینان، آنها را وادار به ترک مناطق شهری کنند، اما نتیجه برعکس شد، برخی خواستند تا با بی‌اعتنایی به این افراد و نادیده گرفتنشان در شهرها، میهمانان اجباری را به عنوان بخشی بیمار از شهرها قبول کنند، اما این نیز سودی در پی نداشت، چرا که این قشر به دلیل مشکلات اقتصادی کشور روز به روز بیمارتر و ناتوان‌تر از قبل می شدند و در عمل پیامدهای بیماری‌شان مانند ویروسی مرگبار در شهرها پراکنده می‌شد. چنانچه امروز شاهد بروز انواع مختلفی از ناهنجاری‌های اقتصادی و اجتماعی در کلانشهرها هستیم.

پس چه باید کرد! قبل از هر چیز باید این مورد را در نظر گرفت که این قشر، انسان هستند، نیازها و خواسته‌های انسانی و از همه مهم‌تر خطاهای انسانی دارند، در نتیجه به هنگام برنامه‌ریزی باید آگاه باشیم با مجموعه‌ای انسانی دارای ارزش و احساسات طرف هستیم نه مجموعه‌ای مکانیکی!

گرچه علوم انسانی و اجتماعی در ایران چندان جدی گرفته نمی‌شود، اما کاش برای یکبار هم که مسئولین به نظریات اجتماعی مطرح شده در حوزه شهری نیم‌نگاهی بیاندازند و از آن بهره بگیرند. بیایید، افراد مورد نظر در این بحث را با الهام از نظریات جیمز ویلسون و جورج کلینگ که یکی در حوزه مدیریت شهری و دیگری در زمینه جرم شناسی تخصص دارند، به عنوان ” پنجره‌های شکسته” در نظر بگیریم.

ساختمانی را در نظر بگیرید که چند پنجره شکسته دارد. اگر این پنجره‌ها تعمیر نشوند، احتمالاً افراد خرابکار، در هنگام مشاهده‌ این ساختمان (در مقایسه با یک ساختمان سالم) تمایل بیشتری به تخریب سایر پنجره‌ها خواهند داشت. حتی ممکن است وارد آن ساختمان شوند و اگر کسی ساکن آنجا نباشد، آنجا را اشغال کنند. یا فرض کنید در یک پیاده‌رو، قطعاتی از زباله ریخته شود. چند قطعه زباله جمع می‌شود و به سرعت زباله‌ها افزایش پیدا می‌کنند. در نهایت، مردم ظرف غذاهای خود را آنجا رها خواهند کرد و حتی شاید به ماشین‌ها دستبرد زده شود.

با ذکر این مثالها، مقاله پنجره شکسته که در سال ۱۹۸۲ در ماهنامه آتلانتیک به چاپ رسیده است، را چنین می‌توان خلاصه کرد: سال‌هاست در پزشکی بحث بر این است که بهداشت بر درمان مقدم است. آمارها، پلیس و مردم هم نباید صرفاً‌ به دنبال جرم‌ها ‌و آسیب‌های فردی باشند. باید بکوشیم جامعه‌ای را حفظ و نگهداری کنیم که هر جنسی از پنجره های شکسته را نداشته باشد.

قطعاً پنجره شکسته در آن مقاله، صرفاً یک مثال ساده است و اگر مقاله را مرور کنید به انواع مثال‌های دیگر هم پرداخته شده است. اما مخلص کلام نظریه پنجره‌های شکسته این است که اجازه ندهید، هیچ پنجره‌ای شکسته باقی بماند، حتی برای یک روز.

شکل‌گیری نظریه پنجره شکسته

شکل‌گیری این نظریه نیز برای خود داستانی دارد. داستانی که با همت مسئولان یک شهر به سرانجام رسید. داستان این‌گونه بود که در دهه هشتاد در نیویورک باج‌گیری در ایستگاه‌ها و در داخل قطارها امری روزمره و عادی بود. فرار از پرداخت پول بلیط رایج بود تا آنجا که سیستم مترو ۲۰۰ میلیون دلار در سال از این بابت ضرر می کرد.

مردم از روی نرده‌ها به داخل ایستگاه می‌پریدند و ماشین‌ها را به عمد خراب می‌کردند و یکباره سیل جمعیت بدون پرداخت بلیط به داخل مترو یا اتوبوس‌ها و … سرازیر می‌شد. اما آنچه که بیش از همه به چشم می‌خورد، گرفیتی (Graffiti) یا نوشته‌های روی در ‌و‌ دیوار، واگن‌ها و اتاقک‌های اتوبوس‌ها بود. گرفیتی‌ها، نقش‌ها و عبارات عجیب و غریب و درهمی  است که بر روی دیوار نقاشی یا نوشته می‌شدند. هر شش هزار واگنی که در حال کار بودند از سقف تا کف و از داخل و خارج از گرفیتی پوشیده شده بودند. آن نقش و نگارهای نامنظم و بی‌قاعده چهره‌ای زشت، عبوس و غریب را در شهر بزرگ زیرزمینی نیویورک پدید آورده بودند. این گونه بود وضعیت شهر نیویورک در دهه ۱۹۸۰ شهری که موجودیتش در چنگال جرم، جنایت و خشونت فشرده می شد.

با آغاز دهه ۱۹۹۰ به ناگاه وضعیت گویی به یک نقطه عطف برخورد کرد. سیر نزولی آغازشد. قتل و جنایت به میزان ۷۰ درصد و جرائم کوچکتر مانند دزدی و غیره ۵۰ درصد کاهش یافت. در ایستگاه‌های مترو با پایان یافتن دهه ۱۹۹۰، ۷۵ درصد از جرائم از میان رفته بود. زمانی که نیویورک به امن ترین شهر بزرگ آمریکا تبدیل شده بود. کاهش جرائم و خشونت ناگهانی و به سرعت اتفاق افتاد. درست مثل یک اپیدمی. باید توضیحی برای این وضعیت پیدا می‌شد و آن چیزی نبود، مگر نظریه پنجره شکستهHYPERLINK “http://meisamroudaki.ir/broken-windows-theory.html/” (Broken Window Theory).

در میان تمامی مصائب اجتماعی که گریبان نیویورک را گرفته بود ویلسون و کلینگ دست روی باج خواهی‌های کوچک در ایستگاه‌های مترو، نقاشی‌های گرفیتی و نیز فرار از پرداخت پول بلیط  گذاشتند. آنها استدلال می‌کردند که این جرائم کوچک، علامت و پیامی را به جامعه می‌دهند که ارتکاب جرم آزاد است، هر چند که فی نفسه خود این جرائم کوچک هستند. حالا وقت آن بود که این نظریه در مرحله عمل به آزمایش گذاشته شود.فردی به نام دیوید گان (David Gunn) به مدیریت سیستم مترو گمارده شد و پروژه چند میلیارد دلاری تغییر و بهبود سیستم مترو نیویورک آغاز شد. برنامه ریزان به وی توصیه کردند که خود را درگیر مسائل جزئی مانند گرفیتی نکند و در عوض به تصحیح سیستمی بپردازد که به کلی در حال از هم پاشیدن بود. اما پاسخ این فرد بسیار عجیب بود. دیوید گان گفت: “گرفیتی است که سمبل از هم پاشیده شدن سیستم است باید جلوی آنرا به هر بهایی گرفت”. از نظر او بدون برنده شدن در جنگ با گرفیتی تمام تغییرات فیزیکی که شما انجام می دهید، محکوم به نابودی است. قطار جدیدی می گذارید اما بیش از یک روز دوام نمی‌آورد، رنگ و نقاشی و خط‌های عجیب بر روی آن نمایان می‌شود و سپس نوبت به صندلی‌ها و داخل واگن‌ها و … می‌رسد. گان در قلب محله خطرناک، یک کارگاه بزرگ تعمیر و نقاشی واگن بر پا کرد. واگن‌هایی که روی آن‌ها گرفیتی کشیده می‌شد، بلافاصله به آنجا منتقل می‌شدند. به دستور او تعمیرکاران سه روز صبر می‌کردند تا بر و بچه‌های محله خوب واگن را کثیف کنند و هر کاری دلشان می‌خواهد از نقاشی و غیره بکنند، بعد دستور می‌داد شبانه واگن را رنگ بزنند و صبح زود روی خط قرار دهند. بدین ترتیب زحمت سه روز آن ها به هدر رفته بود.

در حالیکه گان در بخش ترانزیت نیویورک همه چیز را زیر نظر گرفته بود، ویلیام برتون (William Bratton)  به سمت ریاست پلیس متروی نیویورک برگزیده شد. برتون نیز از طرفداران نظریه پنجره شکسته بود و به آن ایمانی راسخ داشت. در این زمان ۱۷۰ هزار  نفر در روز به نحوی از پرداخت پول بلیط می‌گریختند. از روی ماشین‌های دریافت ژتون می‌پریدند یا از لای پره‌های دروازه‌های اتوماتیک خود را به زور به داخل می‌کشاندند. در حالیکه کلی جرائم و مشکلات دیگر در داخل و اطراف ایستگاه‌های مترو در جریان بود، برتون به مقابله با مسأله کوچک و جزئی مانند؛ پرداخت بهاء بلیط و جلوگیری از فرار مردم از آن پرداخت.

در بدترین ایستگاه‌ها تعداد مامورانش را چند برابر کرد. به محض اینکه تخلفی مشاهده می‌شد فرد را دستگیر می‌کردند و به سالن ورودی می‌آوردند و در همانجا در حالیکه همه آن‌ها را با زنجیر به هم بسته بودند، سرپا و در مقابل موج مسافران نگاه می‌داشتند. هدف برتون ارسال یک پیام به جامعه بود که ” پلیس در این مبارزه جدی و مصمم” است.

او یک گام دیگر به جلو برداشت و اداره پلیس را به ایستگاه‌های مترو منتقل کرد. ماشین‌های سیار پلیس در ایستگاه‌ها گذاشت. همانجا انگشت‌نگاری انجام می‌شد و سوابق شخص بیرون کشیده می‌شد. هر بازداشت ممکن بود به کشف چاقو و اسلحه و بعضا قاتلی فراری منجر شود. نتیجه این شد که مجرمین بزرگ به سرعت دریافتند که با این جرم کوچک ممکن است خود را به دردسر بزرگ‌تری بیاندازند. اسلحه‌ها در خانه گذاشته شد و افراد شر نیز دست و پای خود را در ایستگاه‌های مترو جمع کردند. کمترین خطایی دردسر بزرگی می‌توانست در پی داشته باشد.

پس از چندی نوبت جرائم کوچک خیابانی رسید. درخواست پول سر چهار راه‌ها وقتی که ماشین ها متوقف می‌شدند، مستی، ادرار کردن در خیابان و جرائمی از این قبیل که پیش پا افتاده به نظر می رسید، موجب دردسر فرد می شد.

باور جولیانی و برتون با استفاده از پنجره شکسته این بود که بی توجهی به جرایم کوچک پیامی است به جنایتکاران و مجرمین بزرگ‌تر که جامعه از هم‌گسیخته است و بالعکس مقابله با این جرایم کوچک به این معنی بود که اگر پلیس تحمل این حرکات را نداشته باشد، پس طبیعتا با جرایم بزرگ تر برخورد شدیدتر و جدی‌تری خواهد داشت.

قلب این نظریه اینجاست که این تغییرات لازم نیست بنیادی و اساسی باشند بلکه تغییراتی کوچک چون از بین بردن گرفیتی یا جلوگیری از تقلب در خرید بلیط قطار می‌تواند تحولی سریع و ناگهانی و اپیدمیک را در جامعه به وجود آورده به ناگاه جرائم بزرگ را نیز به طور باور نکردنی کاهش دهد.

حال بیایید، این نظریه را بومی‌سازی کنیم. آیا در کشوری مانند ایران و به طور مثال در شهری مانند تهران می‌شود، افزاد را به خاطر عدم پرداخت بلیط و کارهایی نظیر آن به زنجیر کشید و در منظر عموم مردم قرار داد؟! جواب این پاسخ شاید یک نه! باشد، اما به طور قطع می‌توان بسیاری از جنبه‌های پیشگیری این نظریه، از قبیل نظارت مستمر بر مردم، کنترل رفتارها و رسیدگی به ظاهر و نمای شهر و تجهیزات شهری را اعمال کرد. گرچه میزانی از سخت‌گیری هم به عنوان چاشنی می‌تواند در تزرریق فرهنگ صحیح شهرنشینی و کاهش جرائم کوچک و ناهنجاری‌هایی که به مرور به دلیل غفلت، تبدیل به بخشی از هنجارهای جامعه شده‌اند، مؤثر باشد.

 

یادداشت: ساناز شهابی