پشت‌پرده کثیفِ شهرت
پشت‌پرده کثیفِ شهرت
پشتِ لبخندهای فریبنده روی پرده سینما، اشک‌هایی بود که هرگز دیده نشد. امروز که برخی با نوستالژی به پوسترهای رنگارنگِ دهه ۵۰ نگاه می‌کنند، اسناد تاریخی فریاد می‌زنند که آن زرق‌وبرق، تنها روکشی بر یک فاضلابِ اخلاقی بود. روایتی تکان‌دهنده از زنانی که وقتی پرده‌ها کنار رفت، از قانونِ جنگل در سینمای پهلوی سخن گفتند؛ جایی که شرطِ اولِ بازیگری، نه استعداد، که ارضای تمایلاتِ فیلمساز بود. این گزارش، بازخوانیِ همان فریادهای سانسور شده است.
مهر تبریز- اعظم نعیمی: امروز که برخی با حسرت به پوسترهای رنگارنگ سینمای قبل از انقلاب نگاه می‌کنند و آن را دوران طلایی هنر می‌نامند، اسناد تاریخی روایت دیگری دارند. روایتی که نه از زبان منتقدان مذهبی، بلکه از زبان خودِ ستاره‌های آن سینما بیان شده است. ورق زدن آرشیو روزنامه‌های کیهان در سال‌های ۱۳۵۲ و ۱۳۵۴، ما را با حقیقتی عریان و تلخ مواجه می‌کند؛ سینمایی که قرار بود نماد “تجدد” و “آزادی زن” باشد، در واقعیت، مسلخ کرامت آن‌ها بود. گزارش پیش‌رو، بازخوانی فریادهای خفته زنانی است که در اوج شهرت، از فساد سیستماتیک به تنگ آمده بودند.سرابِ پیشرفت درست در روزهایی که رسانه‌های رسمی رژیم پهلوی با طبل و دهل از پیشرفت سینمای ملی و هم‌ترازی با هالیوود سخن می‌گفتند، «آپیک یوسفیان»، بازیگر سرشناس آن دوران، آب پاکی را روی دست همه ریخت.او در مصاحبه‌ای جنجالی با کیهان (۲۷ شهریور ۱۳۵۲) جمله‌ای گفت که حکم تیر خلاص به ادعاهای روشنفکری آن زمان بود:«سینمای ایران در طول سال‌هایی که ادعای پیشرفت داشته، به‌طور زیرکانه فقط ادای پیشرفت را درآورده است.»این جمله یعنی تمام آن فستیوال‌ها و فرش قرمزها، تنها یک دکور مقوایی بود تا فساد ریشه‌دار در لایه‌های زیرین صنعت سینما پنهان بماند. آپیک معتقد بود سینما به جای هنر، از زندگی مردم سوءاستفاده می‌کند.
قانون جنگل؛ ودکا برای مردان، تن‌فروشی برای زنان
اما تکان‌دهنده‌ترین بخش این اسناد، مربوط به افشاگری بی‌پرده «فرزانه تأییدی» است. بازیگری که بی‌محابا از قانون نانوشته پشت صحنه‌ها سخن گفت. قانونی که نشان می‌داد در آن دوران، شایستگی هنری هیچ جایگاهی نداشت.تأییدی در توصیف نحوه تقسیم نقش‌ها در سینمای آن زمان (خرداد ۱۳۵۴) می‌گوید:«همان‌طور که مردان برای دستیابی به نقش باید با آقای فیلمساز دوستی داشته باشند و ودکایی به‌هم زده باشند، زن نیز ناگزیر از ارضای تمایلات سینماگر است.»این اعتراف صریح، سندی تاریخی است که نشان می‌دهد “زن” در دستگاه فرهنگی پهلوی، نه یک هنرمند، بلکه “کالایی جنسی” برای معامله بود. سیستم به گونه‌ای طراحی شده بود که عبور از دروازه شهرت، تنها با قربانی کردن شرافت ممکن بود. بایکوت به جرمِ پاکیآیا راه فراری وجود داشت؟ «آتش خیر»، دیگر بازیگر زن آن سال‌ها، پاسخ منفی می‌دهد. او از دیکتاتوری جنسی حاکم بر سینما پرده برمی‌دارد. به گفته او، ماجرا فقط یک پیشنهاد غیراخلاقی نبود، بلکه یک شرط لازم برای کار بود.او صراحتاً اعلام کرد:«سینماگران ما تا زمانی که به خواسته‌هایشان نرسند، مانع فعالیت هنرپیشه زن می‌شوند.»این یعنی یک سیستم مافیایی که در آن، پاکدامنی مساوی با حذف و بیکاری بود.
آزادی یا اسارت مدرن؟
این اسناد (کیهان ۱۳۵۲ و ۱۳۵۴) خط بطلانی است بر تمام افسانه‌سرایی‌هایی که امروز درباره جایگاه والای هنرمندان زن در زمان پهلوی می‌شود.۱. دروغِ آزادی: آنچه به عنوان آزادی زن در سینما تبلیغ می‌شد، در واقع “آزادیِ بهره‌کشیِ مردانِ قدرتمند” از زنان بود.۲. نگاه ابزاری: این اعترافات نشان می‌دهد که مدرنیزاسیون فرهنگی پهلوی، تنها پوسته‌ای ظاهری داشت و در باطن، زن را به پایین‌ترین سطح ممکن تقلیل داده بود.این گزارش را باید بارها خواند. این‌ها حرف‌های امروز نیست؛ این‌ها درددل‌های زنانی است که در قلب آن سیستم زندگی می‌کردند و از این لجن‌زار به ستوه آمده بودند. تاریخ را نمی‌توان روتوش کرد؛ سینمای آن دوران برای زنان، نه فرش قرمز، بلکه میدانی مین‌گذاری شده از فساد و باج‌خواهی بود.