مهر تبریز_وحید ارضی: تاریخ پر فراز و نشیب ایران مملو از اتفاقات و جریانهای جالب است، جریاناتی که باید از آنها درس عبرت گرفت و برای ساختن آینده ایدهال از آنها استفاده کرد.
سلسله حکومتهای مختلفی که در مقاطع تاریخی متفاوت بر این خاک و آب حکومت کرده و از بین رفتهاند و آثار ارزشمند زیادی از بُعد تمدن، هنر، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ادب، معماری وووو به جا گذاشتهاند و در موارد نادری آثار منفی نیز در بین همین حکمرانان دیده میشود که چیرگی روی مثبت بر روی منفی بسیار بالاست.
اگر نگاهی به تاریخ واقعی ایران و حکمرانان در مقطع بعد از ورود اسلام داشته باشیم، به یقین آثار تمدن اسلامی – ایرانی بسیار – بسیار غنیتر و تاثیر گذارتر از تاریخ قبل از اسلام میباشد و در طول حکومت خلفای راشدین و بعد آن تاریخ بسیار درخشان تر است و در تمامی کتب تاریخی سیاحان و مورخان از تاریخ کشور ایران که در آن زمان به امپراطوریهایی چون سامانیان، غرنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ائلخانیان، تیموریان، آق قویونلولار، قره قویونلولار، صفویان، افشاریان، زندیان و قاجاریان معروف بود، به نیکی یاد کرده اند و همین بس که بسیاری از بناهای تاریخی و ماندگار ایران در شهر های مختلف از جمله تبریز، قزوین، تهران، اصفهان، شیراز و کرمان و مشهد و غیره عمدا از معماری سلجوقیان، تیموریان صفویان و قاجار می باشد.
بعد از انقلاب مشروطه و فروپاشی امپراطوی قاجار با ورود و نفوذ ماسونهای یهودی – عینگیلسی که تقریبا از زمان ناصر الدین شاه وارد کشور شده بودند، حکومت ایران عزیز بوسیله ایادی همین منحوسان اداره می شد و در سوم اسفند(حوت) سال ۱۲۹۹با کودتای رضا ماکسیم، عملا اداره کشور از دست ایرانیان خارج شد.
کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹(۲۲ فوریه ۱۹۲۱ میلادی)، کودتایی نظامی بود که علیه کابینه رئیس الوزرای ایران سپهداراعظم فتحالله اکبر، و زمینداران و مقامات دیوان سالاری که حکومت را در دست داشتند اجرا شد و بعدها منجر به تأسیس سلسله پهلوی شد. این کودتا توسط رضاخان میرپنج یا همان رضا ماکسیم فرمانده قزاق آتریاد همدان و سیدضیاءالدین طباطبایی و با مشارکت نظامیان بریتانیایی به رهبری ژنرال ادموند آیرونساید، رئیس نیروی شمال ایران انجام شد.
بدین ترتیب سناریویی که آیرونساید نوشته بود توسط رضا میر پنج اجرا گردید و به زور سرنیزه و تفنگ و دستگیر و کشتار بیش از صدها نفر از سرشناس ترین عوامل دولتی و مردمی، نطفه حکومت پهلوی ها در ایران بسته شد و در سال ۱۳۰۴ با کنار رفتن احمدشاه قاجار، پهلوی اول حکومت خود را آغاز کرده و تقریبا ۱۵ سال و نه ماه و یک روز بر این کشور حکمرانی نمود.
بعد از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و بی لیاقتی رضا پهلوی در اداره کشور و اشغال ایران در عرض دو روز توسط بیگانگان، ایادی انگلیس تصمیم گرفتند تا رضاپهلوی را از کشور اخراج کرده و پسرش محمدرضا که از کودکی تحت نظر عوامل ماسونی در سویس بود را جانشینش کنند تا بازهم بتوانند توسط گربه دست آموز خودشان به امیال اقتصادی و سیاسی و غارت کشور برسند.
رضا پهلوی چنان دستپاچه و فورس ماژور از کشور اخراج شد که هنگام عزیمت از طهران به سوی بندر جنوبی و خروج از کشور به سرهنگ تحت امرش دستور داده بود یک صندوقچه تریاک با بند و بساط آماده نماید تا در بندر تحویل گرفته ودر در دوران تبعید استفاده نماید، ولی انتقام روزگار دامنش را گرفت و همان سرهنگی که با دستور خودش در پست خدمت قرار گرفته بود از دستور سرپیچی کرد و رضا قلدر در جزیره موریس در ازنوا و سرافندگی مرد.
محمد رضا پهلوی همانطور که اشاره شد از کودکی تحت نظر بود و در مدرسه ای که در سویس درس می خواند «ارنست پرون» مامور بود تا از هر نظر پسر رضا پهلوی را طوری کنترل و مدیریت کند که در روز مبادا افکار دیگری مبنی بر عدم فرمانبرداری به سرش نزند و وقتی از تهران برای پادشاهی فرا خوانده شد، تنها شخصی که محمدرضا پهلوی با خود به طهران آورد همین ارنست پرون بود.
ثریا اسفندیاری همسر محمد رضا پهلوی در خاطراتش مینویسد:«در خانه بزرگی که زندگی می کردیم برای پرون هم اتاقی در نظر گرفته شده بود که نزدیک به اتاق خواب ما بود و همین موضوع مرا به شک انداخته بود که چرا محمدرضا این اندازه به پرون علاقه دارد. یک شب به هوای خوردن آب از خواب بلند شدم و دیدم که محمدرضا در جای خوابش نیست، بیرون رفته و فکر کردم دارد در ایوان سیگار میکشد ولی پیدایش نکردم، وقتی از کنار اتاق پرون رد می شدم تا به حیاط بروم، صدایشان که نامتعارف بود را شنیدم و یواشکی وارد اتاق شدم. صحنه ای دیدم که واقعا مشمئز کننده و زجرآور بود.»
از آن تاریخ به بعد ثریا اسفندیاری قید ملکه کشور بودن و همچنین همسر بودن برای شخص اول مملکت را زد و طلاق گرفت و رفت پی زندگانی خودش که داستانی است. بعدها جریان فرح دیبا و غیره اتفاق افتاد که همگان واقفند که فرح دیبا چگونه به همسری شاه انتخاب شد.
همین نفوذ پرونها و امثالهم در کالبد و روح و جان شاه ایران بود که باعث بوجود آمدن کودتای ۲۸ مرداد شد و یا جریان های دیگری همچون کاپیتالاسیونها، از دست رفتن بحرین و غیره و یا انعقاد قرارداهای ننگین و مهاجرت های بی رویه از شهرستان ها به طهران و رشد قارچ گونه حلبی آبادها و خانه های فساد و صدها مورد دیگر که ریشه پیشرفت مادی و معنوی کشور را خشکاند.
همین شاه دست آموز و مرید پرون با نفوذ، تطمیع و گرفتن القابی چون ژاندارم خاورمیانه و فلان از دست بیگانگان انگلیسی و آمریکایی تبدیل به شخصیتی کاذب و طبل توخالی شد و توهم برتر بینی و آریاگری و غیره وجودش را گرفت و به فکر برگزاری جشن شیراز افتاد.
جشن شیراز جشنی بود که تمامی اعمال شنیع و فسادآور از قبیل رقص برهنه، کشتن حیوانات در اجرای زنده با دندان و غیره انجام می شد. در شیراز ویترین مغازه ای را خالی کرده و به یک کشور آمریکای جنوبی داده بودند تا مثلا برنامه فرهنگیشان را اجرا کنند. برنامه همین کشور اجرای سکس زنده در ویترین مغازه بود که یکی از مردهای میانسال شیراز با پرتاپ آجر برنامه را به تعطیلی کشانده بود و کار به پلیس و ساواک کشیده شد. شاید برخیها این نکات مهم را در جایی نخوانده و نشنیدهاند ولی متاسفانه همین موارد اندکی که از فساد پهلوی ها تحریر شده، واقعیت دارد و در اسناد موجود میباشد، چون دور از ذهن، شنیع و باور کردنی نیست و حتی گفتن و تکرار آن قباحت دارد، کمتر به آن پردخته شده است.
مگرهمین رضا پهلوی نبود که لقب بزرگترین زمین خوار جهان را به خود گرفت و یا مخالفان خود را به زور آمپول پزشک احمدی سربه نیست کرد؟ حتی شاعران و ادیبان بزرگ را به زندان انداخت و کشت. صدها جنایت و فساد دیگر را میتوان از این پهلویها نوشت. ویا اشرف پهلوی، دختر همین پدر مافیای قاچاق مواد مخدر و فساد بود، به طوریکه هر وقت یک پسر خوش تیپی را میدید شکار کرده و برای امیال نفسانیاش قربانی میکرد.
همین فسادها و جنایات و ظلمی که بر مردم ایران کردند باعث بوجود آمدن شعله های خشم شد. شعلههایی که با اتکا به قرآن و ائمه معصومین ریشه حکومت فاسد پهلوی را خشکاند. انقلاب اسلامی با خون دل جوانان و مردان و زنان این مرز و بوم آبیاری شد و در این اثنا قیام ۲۹ بهمن ماه مردم آذربایجان در سال ۱۳۵۶ تیشه به ریشه پالانی ها زد. آذربایجانیها در همان سال انتقام خود را از پهلویها گرفتند، چراکه در طول حکومت ۵۲ اندی سال پهلوی، بزرگترین ظلمها علیه تورکها صورت گرفت. از تحقیر و تمسخر گرفته تا ظلمهای اقتصادی، هویتی، کشتار مردم و غیره باعث شد تا آذربایجانیها کینه خاصی نسبت به خاندان پهلوی در دل داشته باشند.
همین بس که مستوفی الممالک نخست وزیر رضا پهلوی به استاندار وقت آذربایجان به خاطر اعتراض به کیفیت نامطلوب گندم اختصاصی به آذربایجان گفته بود:«درعوض خرهای آذربایجان که میخورند». این در حالی بود که بهترین گندمها در هشترود کاشت و برداشت میشد ولی به خاطر همین دیکتاتوریها و زورگوییها گندم هشترود به طهران ارسال میشد و در عوض گندم فاسد و بی کیفیت از جای دیگر به آذربایجان وارد میشد که استاندار به وزیر گفته بود:«کیفیت گندم چنان پایین است که حتی حیوانات نیز نمی خورند» و وزیر در جواب همان جمله معروف بالایی را گفته بود.
از جریمه گذاشتن برای صحبت به زبان تورکی گرفته تا ترغیب و اجبار مهاجرت آذربایجانیها به طهران و شهرهای مرکزی و یا تغییر ترکیب جمعیتی و کم رنگ کردن اقتصاد آذربایجان و صدها مورد دیگر که باعث شعله ور شدن خشم و نفرت آذربایجانیها به پهلویها شد و با رویداد ۲۹ بهمن و ادامه مبارزات باعث سرنگونی پهلویها در ایران شد.
حال که نزدیک به نیم قرن از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی گذشته است، در جریانات کذایی اخیررُبع پالانیها و دُم بریده پهلویها به خیال بازگشت حرفهایی زده بود، که آذربایجانیها تقریبا دوماه قبل در استادیوم یادگار امام جوابش را داده بودند.
همین امر نشان دهنده شعور سیاسی جوانان این مرز و بوم میباشد، چراکه متاسفانه برخی از جوانان شهرهای دیگر فریب این شخصیت منفور را خورده بودند، ولی جوانان مومن و انقلابی آذربایجان حتی قبل از اینکه ربع پهلوی لب بگشاید جوابش را دادند.
اگر جوانان فریب خورده به تاریخ و پرونده پهلویها نیم نگاهی بیاندازند، خواهند فهمید که این شخص با آن همسر معروفهاش همانند پدر و پدر بزرگش یک «طلب توخالی» بیش نیست و تمامی گفتههایش در راستای اهداف صهیونیستی و غرب میباشد.
تنها یک سوال از همین ربع پهلوی کافیست: جناب مدعی پادشاهی! در این نیم قرنی که به همراه پدر و مادر و آوان و انصار از کشور فرار کرده و در گرانترین مملکت و شهر جهان که همان پاریس است سکنی گزیدهاید، خرج و مخارجتان را چگونه و با کدامین پول تامین میکنید؟ چه کارمثبتی در طول عمرتان انجام دادهاید؟ تحصیلاتتان در چه مقطعی و رشتهای بوده؟ خرج عمل جراحیهای زیبایی مادر و همسرتان را چه کسی تامین میکند؟ چرا خواهران و برادرانتان خودکشی کردهاند؟ با کدامین مقبولیت بر طبل میکوبید؟ و ده ها سوالی که در واقع بیجواب خواهند ماند ولی ما همه میدانیم که «پهلوی طبل توخالی است و آذربایجان شرفدی؛ پهلوی بیشرفدی».


















